هنری

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

مرتضی حیدری مجری صدا وسیما که چندی قبل شایعه خروج وی از کشور و پناهندگی به آمریکا بر سر زبان ها پیچیده بود ، با حضور غرفه بولتن نیوز در نمایشگاه مطبوعات و خبرگزیهاٰ درباره چگونگی شکل گیری این شایعه و ریشه یابی آن توضیحاتی داد .

متن این گفت وگو را می خوانید:

شایعه خروج شما از کشور چندی قبل مطرح شده بود،اساس این شایعه چه بود و چرا در جامعه رواج پیدا کرد ؟ چگونه می توان با این قبیل شایعه پردازی ها مقابله کرد؟

  واقعیت این ماجرا این است که من احساس می کنم رسانه های ما، چه سایت ها ،چه خبرگزاری ها و چه روزنامه ها گاهی با انگیزه های متفاوت مانند جذب مخاطب و یا رقابت با یکدیگر و بعضی دیگر با دشمنی،  مطالبی منتشر می کنند که از اساس با حقیقت فاصله دارد.

اتفاقی که به آن اشاره کردید به این صورت شروع شد که یک سایت ظاهرا، بر اساس مطالب افواهی یک خبری را منتشر می کند و بعد بقیه هم به استناد همان منبع آن خبر بی پایه را نقل قول می کنند. اول خبر نام منبع جدید را می زنند و بعد عین خبر منبع قبلی را چاپ می کنند.



اولا طبق قانون مطبوعات اعتبار منبع به آن خبرگزاری و به آن سایت و رسانه است، صرف این که یک سایتی مطلبی را روی صفحه می گذارد این نمی تواند مستمسک این باشد که ما از خودمان رفع مسئولیت کنیم و خبر را  صحیح تصور  کنیم. این گونه روشها خیلی در فضای رسانه ای و مطبوعاتی ما زیاد شده است. وقتی چنین اتفاقاتی می افتد شما یا باید سکوت کنید که حمل بر صحت می شود یا باید تکذیب کنید که تکذیب کردن شما را داخل یک لوپ می اندازد که انتهای آن ناکجاآباد است، یعنی هر دو حالت شرایط خیلی سخت است. یعنی سکوت خیلی سخت است و تکذیب خبر هم همین طور.

سکوت که می کنیم حمل بر صحت می شود، تکذیب که می کنیم مفهوم آن این می شود که خیلی خوب، حالا که یک حرف جدیدی زده شد دوباره روی آن حرف ، حرف دیگری زده می شود و همین طور کنفرانسی ادامه پیدا می کند. ضمن این که وقتی شما چیزی را تکذیب می کنید کسانی که تکذیب را می بینند و اصل خبر را ندیده اند ، دوباره مراجعه می کنند تا ببینند اصل خبر چه بوده است.



نکته دیگر این که نمی دانم چرا اصولا ذهن جامعه، به پذیرش خبرهای منفی بیشتر علاقه مند است ،یعنی اگر شما از صبح تا شب اعلام کنید کسی فلان کار بزرگ را انجام داده یا اینجا فداکاری کرده، دیروز کلیه اش را اهدا کرده، امروز خون اهدا کرده، آنجا رفته زلزله زده ها را از زیر آوار بیرون آورده کسی آن قدر برایش مهم نیست که بگوییم "حیدری خیابان ورود ممنوع رفت".

گاهی ممکن است بعضی بگویند که این ورود ممنوع کوچک ترین خلافش بوده و مثلا این شش تا کار خلاف را هم انجام داده است! متاسفانه فضای جامعه ما هم این شرایط را خیلی می طلبد.

برای مقابله با این نوع روش ها و یا واکسینه کردن جامعه در مقابل شایعات چه باید کرد؟

 بایدیک مقداری این فضا را بشکنیم. یعنی به نظر من اگر رسانه ها به سمت کار حرفه ای بروند  بهتر می توان با این فضا مقابله کرد . از راه حرفه ای گری هم بهتر می توان نان در آورد و هم مخاطب را جذب کرد، تا این که بخواهیم از راه های غیر حرفه ای و تهمت و افترا و توهین کار کنیم.



ما می گوییم غیبت مذموم است و بالاتر از غیبت گناهی نیست، غیبت مثل خوردن گوشت برادر مرده آدم است. تهمت که مذموم تر از غیبت است چون در غیبت یک چیزی هست که باید نقل کنید اما در تهمت اصلا چیزی وجود ندارد اما  آن موضوع  را به فردی  نسبت می دهند، پس گناهش سنگین تر  است. فردی موضوعی را می سازد و اشاعه می  دهد بعد هم یک عده که در بعضی رسانه ها، متاسفانه شبنامه نویسند و خبرنگار حرفه ای نیستند آن را در جامعه پراکنده می کنند.

خداوند می فرماید: " از راه درست برو و صادق باش، سعادتمند باش" نمیدانم چرا ما می خواهیم گاهی از راه کج برویم، دروغ بگوییم، غیبت کنیم و بعد هم سعادتمند شویم. اینها با هم اصلا قابل جمع نیستند.

در مورد شایعه ای که در مورد خود شما ساخته شد ،ماجرا چگونه آغاز و بعد بزرگ شد؟

کلید این ماجرا در سال 88 زده شد، با سفری که من به خارج کشور داشتم. یک سفر کاملا از قبل مشخص، با مرخصی رسمی سازمانی . تمام همکاران و مدیران سازمان از موضوع خبر داشتند و می دانستند من به سفر می روم و هیچ چیز عجیبی نبود ،اما من هنوز پایم به خارج نرسیده بود که موضوع خروج من از کشور مثل بمب ترکید به عنوان این که فلانی به خارج فرار کرده است بی آن که بپرسند دلیل من برای فرار از کشور چه می تواند باشد؟ به کجا؟ برای چه؟ من کجای دنیا می خواهم بروم که به اندازه ایران آرامش و راحتی و یا موقعیت و امکانات داشته باشم. اصلا من در بین 400 میلیون نفر آمریکایی دیده نمیشوم. چه قابلیتی برای آن جامعه دارم ؟ در ایران من برای خودم موقعیت دارم، شخصیت دارم، کار خوب، درآمد کافی و زندگی خوب دارم. اساسا اگر کسی مختصر عقلی برای من قائل باشد می تواند بفهمد که هیچ دلیلی برای فرار یا پناهنده شدن من به آمریکا نمی تواند وجود داشته باشد.



نکته ی بعدی این که بعد از بروز شایعه، مصاحبه کردم و گفتم آقا من مرخصی بودم  و دارم برمی گردم به ایران، قبل از آن هم من خیلی سفر خارجی رفته بودم منتها هیچ کدام مثل آن سفر خاص صدا نکرده بود. نمی دانم چرا این سفر خاص چنین سر و صدایی کرد! من در دانشگاه بوردو در فرانسه مقطع دکترا مشغول تحصیل بودم از سه چهار سال قبل به آن جا مرتبا رفت و آمد می کردم، آخرین بارهم پارسال رفتم و از تز دکترای خود دفاع کردم. یک ماه هم آن جا بودم، بعد به ایران برگشتم و چند سفر دیگر خارجی هم رفتم و برگشتم.

ظاهرا شایعات راجع به شما تمامی ندارد؟

متاسفانه بله! الان هم مد شده هر کسی در این مملکت اختلاس می کند می گویند فلانی هم شریکش بوده! الان منتظرم ببینم نفر بعدی اختلاس چه کسی هست که من شریکش باشم! آقای امیر منصور آریا، اختلاس می کند من شریکشم! این خیلی عجیب است اگر من سوپرمن هم باشم وبه جای 24 ساعت 72 ساعت هم وقت داشته باشم علی القاعده نباید به این همه فعالیت برسم یعنی هر جا اختلاس می شود می گویند من شریکم نه، همه این شایعات از اساس دروغ است.

ظاهرا شایعه احضار شما هم به دادگاه درست نبوده؟

 تا این لحظه که در خدمت شما هستم نه به دادستانی ای نه به هیچ ارگان دیگری و تحت هیچ عنوان، نه مطلع نه متهم و نه چیز دیگری، احضار نشده ام. سازمان صدا و سیما اتفاقا به این مسائل به شدت حساس است و از طرف حراست، بازرسی، مدیران سازمان هم تا به حال نه در حد یک تلفن و نه حتی در حد یک ابلاغیه و احضاریه، مورد سوال قرار نگرفتم.

زندگی و کار کاملا شفاف و مشخصی دارم، و این شایعات که مقدار زیادی ملک و املاک دارم، کارخانه دارم، سهام دار چند تا بانک هستم کاملابی اساس و بی ربط است ولی حالا چرا این فضاها ایجاد می شود نمی دانم شاید یکی از آسیب های شهرت همین باشد. اصولا شهرت با خودش آسیب به همراه دارد شاید هم کسانی که در برنامه های تلویزیونی هدف انتقادهای ما  قرار می گیرند، دشمنی کنند.

نویسنده : مدیر بازدید : 407 تاريخ : سه شنبه 16 آبان 1391 ساعت: 14:11
برچسب‌ها : مجری مشهور,

دکتر علي اصغر پورمحمدي مدير شبکه سه سيما که کمتر مصاحبه اي از ايشان در مطبوعات به چشم مي‌خورد در گفتگويي با مجله فيلم به تشريح آخرين وضعيت پخش فوتبال هاي داخلي و خارجي پرداختند.

*سالهاست که گفته مي شود تلويزيون فيلم خارجي و مسابقه هاي فوتبال را بدون حق پخش روي آنتن مي فرستد،اما کسي از مسئولان، اين را نمي پذيرد...

درباره فيلم ها توضيحي ندارم چون ما يک اداره کل تامين برنامه خارجي داريم که شش هفت سال است شبکه ها را ملزوم کرده فيلم بدون رايت پخش نکنند. البته به نظر من الزام درستي نيست چون ما عضو قرارداد جهاني کپي رايت نيستيم. آن ها هم دارند کارهاي ما را بدون پرداخت کپي رايت پخش مي کنند. هر وقت عضو شديم، شکايت مي کنيم يا مورد شکايت قرارمي گيريم. حالا به نظرم لزومي ندارد رعايت کنيم اما اين اداره، برخورد مي کند. من سال 81 که در شبکه تهران بودم همه فيلم ها را بدون کپي رايت پخش مي کردم . البته گاهي شرکت هاي قلابي پخش فيلم در ترکيه، امارات و لبنان ادعا مي کنند که نماينده پخش بعضي کمپاني ها توليد کننده هستند يا سند هاي جعلي نمايندگي پخش فيلم هايي را دارند و از اين جعليات به ما هم فروخته اند. خود غربي ها از اينکه فيلم هاي شان در ايران پخش شود ناراحت نيستند، دوست هم دارند که ما فيلم هاي شان را پخش کنيم. اين ماجراها بحران ايجاد نمي کند که فيلمي بدون کپي رايت پخش شود. ما هزاران فيلم از يک کمپاني خريده ايم که شايد يکي از آن ها کپي رايت نداشته باشد و چون مشتري شان هستيم، شکايت نمي کند بکند هم به جايي نمي رسد اما سريال بدون رايت پخش نمي کنيم .

*درباره پخش فوتبال موارد زيادي بوده که با محو لوگو و حذف صدا پخش شان کرده ايد.

تلاش ما اين است که فوتبال و بقيه ورزشها را قانوني بخريم .ولي ما به سيستم چانه زني و خريد در لحظه هاي آخر معتقديم . فرض کنيد يک مجموعه بازي جهاني را ميگويند چهل ميليون دلار مي فروشند، اما ارزشش براي ما سه ميليون دلار است ،بعد از چانه زني و بيا و برو، با هفت هشت ميليون توافق مي کنيم. اما وقتي يک شبکه عربي، پنجاه ميليون يورو حق پخش مسابقه‌هايي را مي‌فروشد که به ما سه ميليون دلار نمي فروشند ، ما هم تا آخرين لحظه ها چانه زني مي کنيم اگر شد مي خريم اگر نشد بدون حق پخش از تصويرهايشان استفاده مي کنيم آن ها هم چاره اي ندارند و در آخر سر يک قيمت توافق مي کنيم چون وضع شان مثل يخ فروشان در تابستان بندر لنگه است که يخ شان دارد آب مي شود ، کسي بخرد يا نخرد از دست شان مي رود . مواردي هم بوده که بدون رايت پخش کرديم.

* آخرين موردش چي بوده است ؟

يادم نيست شايد سوپر جامي يا چيزي ازاين دست بوده. اغلب دنبال خريد قانوني بوده‌ايم . بعضي از رويداد هاي مهم مثل المپيک را از طريق اتحاديه راديو و تلويزيون آسيا و اقيانوسيه مي خريم.

*حق پخش يورو 2012 را چند خريديد؟

حدود ده ميليون دلار ، دقيقش را نمي دانم چون مذاکره ها در حوزه معاونت مالي و اداري خريد انجام مي شود و بنده هم در جلسه ها شرکت مي کنم.

*راستي اين قضيه اختلاف فدراسيون فوتبال با تلويزيون بر سرحقوق پخش بازي ها چه بود و به کجا کشيد ؟

خيلي از سوال هايي را که مي پرسيد مربوط به کل سازمان است که بنده نبايد پاسخ بدهم پاسخ اين سوال شما را هم آقاي مهندس تقدس نژاد معاون سازمان در حوزه مالي و اداري بايد بدهند ايشان نماينده سازمان در قرارداد في مابين تلويزيون با فدراسيون فوتبال بوده و هستند .

*اين قرارداد چيست ؟

قرارداد تلويزيون با فدراسيون فوتبال براي پخش بازي ها، يک قرارداد سه ساله است که الان در سال دوم آن قرار داريم. امسال تلويزيون بايد 135 ميليارد ريال براي پخش بازي ها بپردازد؛ در حالي که تلويزيون منافع و سهم خود را در آگهي هاي تبليغاتي دور زمين هاي فوتبال به فدراسيون بخشيده است. در همه جاي دنيا تبليغات دور زمين و ساير تبليغات با حق پخش با هم ديده مي شود. يعني يک رسانه حق پخش را مي خرد و تبليغات دور زمين را هم دارد. فدراسيون فوتبال طبق قانون حق ندارد و نمي تواند اين قرارداد را زير پا بگذارد و آن را خودسرانه فسخ کند؛ چون همان طور که مي دانيد همه قراردادها براي فسخ، شرايط و مواردي دارند که خوشبختانه در اين قرارداد شرايط فسخ به صراحت ذکر شده و جاي هيچ گونه تفسير و تأويل خاصي باقي نمي گذارد. فدراسيون فوتبال در حالي که حق پخش را به صدا و سيما فروخته و مبلغ سال اول آن را کامل دريافت کرده و حق فسخ يکطرفه قرارداد را نداشته و ندارد، با انجام يک خطاي محرز اين مال فروخته شده را به فرد ديگري نيز فروخته است. به قول حقوق دانان اين فروش مال غيرمحسوب مي شود و کار فدراسيون فوتبال طبق قانون جرم محسوب مي شود وعلاوه بر پرداخت خسارت و جرايم قانوني، قانون گذار براي عامل يا عاملان بين يک تا هفت سال زندان در نظر گرفته است. متاسفانه مسئولان فدراسيون بدون توجه به رعايت قوانين گول يک واسطه سودجو را خورده اند؛ واسطه اي که روزنامه دارد و روش هاي تبليغاتي و جناجال سازي را خوب مي داند. آنها به دنبال پروژه شکست خورده سي دي کردن فوتبال بودند و شعارها و جنجال هايي عليه صدا و سيما راه انداختند؛ سازماني که به نظر همه ورزشکاران و فدراسيون هاي ورزشي خدمات عظيمي به ورزش کشور کرده و وظيفه اش هم بوده است. مسئولان محترم فدراسيون فوتبال نبايد فراموش کنند که ايران کشور بزرگي است و صدا و سيماي ما هم سازمان بزرگي است و از ارکان مهم و اصلي کشور محسوب مي شود. مردم ايران اجازه نمي دهند ورزش کشور و فوتبال بازيچه يک واسطه سودجوي پول پرست شود؛ کسي که فقط به پول مي انديشد و اندکي منافع مالي و منافع مردم ايران و فوتبال دوستان را در نظر نمي گيرد. توصيه من به آقاي کفاشيان که فرد مؤمن و دلسوزي هستند، اين است که راه خود را از افراد فرصت طلب جدا کنند و مشاوران خود را از افراد سالم و دلسوز و مؤمن و باشرف و وطن پرست انتخاب کنند تا شايد بشود براي پيشرفت اين فوتبال کاري کرد... ان شاء الله.

*اين درست است که برنامه نود پربيننده ترين برنامه طول تاريخ تلويزيون است؟

نه. در ميان برنامه هاي ورزشي بهترين و پربيننده ترين است اما سريال هايي داشته و داريم که پربيننده تر از نود هستند و کم هم نيستند.

*اما يکي از برنامه هاي پردوام بوده. وقتي هفت داشت راه مي افتاد خيلي ها مي گفتند اين برنامه قرار است نود سينمايي باشد. اما پيدا بود که جامعه سينمايي ما ظرفيت و طاقت برنامه اي با رويکرد نود را ندارد و عملا هم ديديم که اين اتفاق افتاد. تا جايي که شنيده ايم در اين ده يازده سال عمر برنامه نود شما از آن و فردوسي پور خيلي حمايت کرده ايد اما انگار از هفت و جيراني حمايت نکرديد و عمر برنامه او پس از دو سال به آخر رسيد. روايت خودتان از اين اتفاق چيست؟

ما پشتيبان همه برنامه ها و برنامه سازان هستيم؛ تا وقتي خوب کار مي کنند. نود هم خوبي ها و ضعف هايي داشته اما چون در مجموع به نفع فوتبال بوده، نه من که سازمان و آقاي مهندس ضرغامي و دکتر دارابي از اين برنامه، در دوره هاي گوناگون، حمايت کرده اند. من هم به سهم خودم نه تنها از نود که از بقيه برنامه ها هم حمايت مي کنم تا پا بگيرند و دل گرم باشند. ما بايد رابطه خوبي با تهيه کننده ها داشته باشيم که بتوانند خوب کار کنند. نود هم فراز و فرود داشته. يک جاهايي اغراق آميز انتقاد کرده و جاهايي بيش از حد به يک مساله کوچک پيله کرده و آبروي آدم ها را برده است. انتقادهايي به نود بوده که وارد است و به آقاي فردوسي پور هم گفته ايم. بارها گفته ايم که حق نداريم آبروي مسلمانان را ببريم. نمي شود ساعت 2 شب، درباره يک نفر حرف زد و بعد به او زنگ بزنيم که بيا از خودت دفاع کن. قبلش بايد با او هماهنگ کرد که لااقل بيدار باشد. به هر حال نود درباره فوتبال است، خدمت کرده و ما هم پشتيبانش هستيم. البته مواقعي هم بوده که حمايت نکرده ايم چون قابل حمايت نبوده است.

نویسنده : مدیر بازدید : 474 تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1391 ساعت: 18:58
برچسب‌ها : حق پخش لیگ برتر,

مهر: این فیلم پس از یک روز تاخیر در اکران از روز پنجشنبه روانه پرده سینماها شد و در روزهای 26 و 27 مردادماه با داشتن 12 سالن در تهران فروش 102 میلیون تومانی را به نام خود ثبت کرد. این در حالی است که "کلاه قرمزی و بچه ننه" هم اکنون سالن‌های حوزه هنری و پردیس‌های سینمایی شهرداری همچون آزادی، ملت، رازی، راگا و تماشا را در اختیار ندارد.

همچنین اکران این فیلم از روز 29 مرداد ماه همزمان با تهران در شهرهای اصفهان، مشهد، شیراز، رشت، اهواز و... پی گرفته می‌شود. پیش بینی می‌شود "کلاه قرمزی و بچه ننه" پرفروش‌ترین فیلم امسال شود.

حمید جبلی، ایرج طهماسب، خسرو احمدی، مهدی باطبی، عیسی یوسفی پور، بهادر مالکی، بنفشه صمدی، پوپک مظفری، داوود دلقندی، سورن مناچکیان، پویان طباطبایی، محمد بحرانی، قاسم قباخلو و بهرام بهنوید از بازیگران این فیلم هستند. 

صداپیشگان عروسک های "کلاه قرمزی و بچه ننه" هم حمید جبلی، محمدرضا هدایتی، بنفشه صمدی، بهادر مالکی و محمد بحرانی  هستند. در خلاصه داستان این فیلم آمده است:این فیلم داستان شیطنت های پسرعمه زاست که کلاه قرمزی و آقای مجری را به دردسر می‌اندازد و ماجرای جدیدی پیش می‌آید که منجر به ورود میهمان ناخوانده‌ای می‌شود.

"ضدگلوله" 10 میلیون تومان فروخت

فیلم "ضدگلوله" دومین ساخته بلند سینمایی مصطفی کیائی است که پس از جنجال‌هایی برای گرفتن پروانه نمایش به دلیل تغییر در سکانس پایانی، از روز 26 مرداد ماه در 18 سینما روی پرده رفت. این فیلم طی دو روز 10 میلیون و 200 هزار تومان فروش کرده است.

مهدی هاشمی، مسعود کرامتی، ژاله صامتی وسعید آقاخانی از بازیگران "ضدگلوله" هستند. در خلاصه داستان این فیلم آمده است:اواسط دهه 60 و اوج دوران جنگ مردی حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهای لوس‌آنجلسی و فیلم‌های ویدئویی است. او در اثر یک اتفاق درمی‌یابد که توموری در سر دارد و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد بود.

استقبال 20 میلیونی از رضا صادقی

"بی‌خداحافظی" به کارگردانی احمد امینی هم که به زندگی رضا صادقی خواننده پاپ می‌پردازد با 18 سینما در تهران در دو روز اول 20 میلیون تومان فروش کرده است.

در این فیلم رضا صادقی، محمدرضا فروتن، پگاه آهنگرانی، شقایق فراهانی، مژگان بیات، افشین هاشمی، کوروش تهامی، پیام دهکردی، هومن برق نورد، همایون ارشادی، مریم بوبانی و ترلان پروانه بازی می‌کنند.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: رضا صادقی در اوج محبوبیت و شهرت به انزوای خودخواسته‌ای پناه می‌برد و زمانی که به نظر می‌رسد دیگر قادر به خواندن نیست دختر خبرنگاری در پی کشف راز این سکوت برمی‌آید. قصه اصلی از آن جا آغاز می‌شود که رضا به همراه دو دوستش که یکی سودای بازیگری و دیگری آرزوی خوانندگی سنتی دارد از بندرعباس به تهران می‌آیند.

نویسنده : مدیر بازدید : 295 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1391 ساعت: 20:24
برچسب‌ها : کلاه قرمزی,

 ایسنا نوشت:
نادیا دلدار گلچین، بازیگر تلویزیون و سینما که به دلیل مشکلات ریوی در بخش آی سی یو بیمارستان «مهراد» بستری است با ابراز گله از همکاران هنرمندش اظهار کرد: «هیچ‌کس سراغی از من نگرفته و حتی زنگی به من نزدند. البته خودم هم مانند آن‌ها هستم و وقتی کسی گرفتار است سراغی نمی‌گیریم، اما وضعیت من خیلی حاد است.»
 
وی افزود: «از سال 80 بیماری‌ام آغاز شد و به نارسایی کلیه مبتلا شدم و وقتی دیدم نمی‌توانم تحمل کنم، در سال 82 اقدام به پیوند کلیه کردم. اما بعد از آن ظاهرا این پیوند به من نساخت و یک روز،‌ روز خوش ندیدم و طی این مدت مدام درگیر بیمارستان هستم و اتفاقات عجیبی برایم افتاده است و هرچند وقت یک بار بستری شده‌ام.»
 
این بازیگر ادامه داد: «بعد از دوبار جراحی سخت در ستون فقرات، گرفتاری بیماری‌های دیگری شده‌ام که من را در بیمارستان انداخته و حتی تکان نمی‌توانم بخورم و سه چهار روز است که در بخش آی سی یو بیمارستان تحت نظر هستم.»
 

 
دلدار گلچین با بیان اینکه در 10 سال اخیر فعالیت‌های بازیگری‌اش را رها نکرده است، گفت: «سعی کردم دور از عرصه بازیگری نباشم، چون اگر دور باشم احساس افسردگی شدید می‌کنم و فقط دلم می‌خواهد جلوی دوربین باشم. ضمن اینکه اگر کار نکنم خرج زندگی‌ام لنگ می‌ماند. من سرپرست ندارم و حتما باید دستم را روی زانویم بگذارم ،‌ بلند شوم و کار کنم.»
 
وی درباره حمایت‌هایی که از او شده است اظهار کرد: «خوشبختانه از طرف خانه تئاتر طلبی داشتم که مقداری از آن را پرداخت کردند و از طرف بنیاد سینمایی فارابی هم به عیادتم آمدند و وعده دادند در مخارج بیمارستان کمک کنند.»
 
این بازیگر با بیان اینکه تنها نباید در موقع نبودن به دنبال هم باشیم خاطر نشان کرد: در موقعی هم که هستیم قدر هم را بدانیم و امیدوارم برای همه هنرمندان فقط خوبی و خوشی باشد وهیچ کس نگرانی و گرفتاری نداشته باشد.
 
دلدار گلچین که با گریه سخن می‌گفت ادامه داد: «عزیزان من هوای خودتان را داشته باشید و سلامتی‌تان را حفظ کنید و نگذارید به بیماری بیافتید که اگر افتادید هیچ کس نیست دستتان را بگیرد. من الان احساس تنهایی می‌کنم اماچه کنم که مریضی سریع آمده و خیلی کند پیش می‌رود و با خدا است که چه زمانی تمام شود.»
 
نادیا دلدار گلچین متولد 1339 در تهران و دارای مدرک تحصیلی دیپلم موسیقی از هنرستان عالی موسیقی است که فعالیت بازیگری‌اش را از سال 1369 با فیلم «ابلیس» آغاز کرده و در فیلم‌هایی چون «دیدار در استانبول»، «دوروی سکه»، «پادزهر»، «همه دختران من»، «مرد نامریی»، «خط آتش»، «روسری آبی»، «کمکم کن»، «مهرمادری»، «غریبانه»، «شیدا»، «دختری با کفش‌های کتانی»، مجموعه های تلویزیونی «خاله سارا»، «کهنه سوار»، «دزدان مادربزرگ»، «همه فرزندان من»، «پزشکان»، «شن‌های کف رودخانه»، «سه در چهار» و نمایش های «زیر گذر لوطی صالح»، «سوگ»، «مضحکه آدم»، «معرکه در معرکه» و.. به ایفای نقش پرداخته است

نویسنده : مدیر بازدید : 327 تاريخ : سه شنبه 27 تير 1391 ساعت: 22:36

زهرماري‌هايي كه قرار است ما را بخندانند!

گروه فرهنگي رجا نیوز - مهدي آذرپندار: در اينكه «رضا عطاران» كمدين توانمندي است و سبك خاصي در كمدي دارد، احتمالاً نبايد شكي باشد. چنانكه اگر در فيلم يا سريالي از سبك شوخي‌هاي او تقليد شود، به راحتي مي‌توان اين تقليد را تشخيص داد. «عطاران» در سريال‌هايش نشان داده كه گاه با يك ليوان روي سفره يا با يك مبل خراب، قادر است چنان بار كميكي ايجاد ‌كند كه خيلي‌ها با بازيگران توانمند كمدي هم نمي‌توانند چنين موقعيت‌هاي خنده‌داري بيافرينند. برخورداري از يك تيپ ثابت –يك انسان بي‌خيال و بي‌عار-، توجه به مشكلات طبقه‌ي فقير و نزدیكي با دغدغه‌هاي مردم، از جمله‌ي ديگر علل موفقيت سريال‌هاي «عطاران» در نزد مردم هستند. اما با همه‌ي اين اوصاف و اين سابقه‌ي درخشان‌، به زعم نگارنده دلايل زيادي براي ستايش «خوابم مياد» -اولين فيلم سينمايي «رضا عطاران» در مقام كارگردان- وجود ندارد.

«خوابم مياد» آن‌طور كه بسياري از منتقدان ديگر هم گفته و نوشته‌اند، فيلمي چندپاره است كه كاملاً مي‌توان آن را به بخش‌هاي مختلف و متفاوتي تقسيم كرد. بخش اول فيلم كه كم افت و خيز اما درخشان‌تر و خنده‌دارتر است و بخش دومي كه كم‌رمق‌تر و در عوض قصه‌گوتر و پرحادثه‌تر است. به نحوي كه افت بار كميك در سي يا چهل دقيقه‌ي پاياني كاملاً پيداست. اما چرا اولين اثر سينمايي «عطاران» به چنين آفتي دچار شده است؟

«عطاران» اين روزها به دلايل مختلفي -كه پرداختن به اين دلايل نمي‌تواند خيلي دقيق باشد- نسبت به دوران سريال‌سازي‌اش در تلويزيون دغدغه‌هاي متفاوت و جدي‌تر و در يك كلام دغدغه‌هاي خاص‌تري دارد. اگر پيش از اين فاصله‌ي زياد طبقاتي بين دارا و ندار در «خانه‌به دوش» يا فقر و اعتياد و طمع در «بزنگاه» دغدغه‌اش بود، حالا ديگر اين دغدغه‌ها جاي خود را به مسائل ديگري داده‌اند. او اين روزها در مصاحبه‌هايش مدام از مرگ، از فلسفه‌ي زيستن آدم‌ها، از اينكه بعد از مرگ ممكن است چه اتفاقاتي بيفتد و اينكه اصلاً بعد از مرگي هم هست يا نه (در گفتگو با مجله‌ي سينمايي همشهري 24)، صحبت مي‌كند. از اينكه آدم‌هاي خوب در جامعه‌ي امروز فرجامي جز مرگ به شيوه‌ي كاراكتر «رضا» در «خوابم مياد» ندارند، از علاقه‌اش به آلبر كامو و از ترديد و ترسي كه اين روزها بيشتر از هميشه با اوست. نمود اين دغدغه‌ها نيز چه در فرم و چه در محتواي «خوابم مياد» خود را به وضوح نشان مي‌دهد كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.

اما از سوي ديگر، «عطاران» در اولين تجربه‌ي سينمايي‌اش در كنار اين دغدغه‌ها، دغدغه‌ي مهم‌ ديگري هم دارد و آن موفقيت در گيشه است. او به هر حال از آغاز فعاليتش به عنوان كمديني مردمي شناخته شده كه در خنداندن مخاطب توفيق فراواني داشته است. بنابراين شكست نخستين فيلمش در گيشه، قطعاً نمي‌تواند اتفاق خوبي براي او باشد. از همين جاست كه تضادي در «خوابم مياد» شكل مي‌گيرد؛ چرا كه «عطاران» نسخه‌ي دهه‌ي نود با دغدغه‌هاي متفاوتش بايد مردمي را كه او را با سريال‌هايش و با آن جنس دغدغه‌هاي قديمي مي‌شناختند، جذب كند و اين باعث مي‌شود فيلم عطاران بين اين دو  مسئله‌ي مهم –دغدغه‌هاي روشنفكرانه و جذب مخاطب عام- معلق باشد.

بخش نخست فيلم كه به معرفي شخصيت‌ها و چالش ازدواج نكردن «رضا» مي‌پردازد، نيمه‌ي بهتري است و اكثر مولفه‌هاي كارهاي پيشين «عطاران» را دارد. آغاز با سكانس پاياني فيلم، فلاش‌بك به ابتداي داستان و بهره‌گيري از نريشن تمهيدات مناسبي در بخش آغازين فيلم هستند كه تعليق مناسبي را در همان آغاز براي مخاطب ايجاد مي‌كند. تناسب نريشن با تصاوير به خوبي صورت مي‌گيرد و گفتار به درستي مكمل تصاوير مي‌شود. اشاره به كتاب‌ها يا تصاوير «شل سيلورستاين»، «آلبر كامو» و «كافكا» نشان از فضاي گروتسك حاكم بر فيلم دارد. تا همين‌جاي كار هم مي‌توان فهميد كه «عطاران» روي شروع فيلم وسواس زيادي داشته و البته تغيير جنس دغدغه‌هاي او هم به وضوح پيداست.

فلاش‌بك‌هايي كه بيننده را به دوران مدرسه و جواني «رضا» پرتاب مي‌كنند، در ابتداي فيلم كاملاً به جزئي از ساخت فيلمنامه تبديل شده‌اند و زائد به نظر نمي‌رسند؛ چرا كه اين فلاش‌بك‌ها به درستي نقش شناسايي بخشي از شخصيت «رضا» به مخاطب را به عهده گرفته‌اند. از ماجراي تنبيه او در مدرسه و خيس كردن شلوارش تا مخالفت پدر و مادرش با اهتمام او به موسيقي، همه و همه بخشي از پازل شخصيتي «رضا» را -كه قرار است به عنوان جواني توسري‌خور، دست و پا چلفتي و ناكام در رسيدن به آروزهايش معرفي شود- تكميل مي‌كنند.

اگر بپذيريم كه كارگردان و نويسنده تلاش كرده‌اند تا در بخش نخست فيلم، شرايط نابه‌سامان جامعه و پيراموني «رضا» را به تصوير بكشند تا چرايي ازدواج نكردن و ديگر نارسايي‌هاي شخصيتي او را به اين ترتيب توجيه كنند، بايد فارغ از محتواي اين بخش اذعان كرد كه شوخي‌ها نيز كاملاً در خدمت فيلم هستند و بر خلاف بخش دوم، به نظر نمي‌آيد كه اين شوخي‌ها به داستان اصلي فيلم وصله شده باشند. مثل شوخي با پيانو نواختن «رضا»، تغيير ظاهر «مليحه» از گذشته تا به حال، ماجراي برخورد كميته با جوانان بيكار سر كوچه‌ها و شوخي با عكس محمدرضا پهلوي و صدام كه به نوعي به بزرگ شدن رضا در كوران انقلاب و جنگ اشاره دارد.

 البته در همين بخش هم شوخي‌هاي بي‌مزه‌اي و ركيكي مثل سكانس سينما وجود دارد كه نه در خدمت فيلم است، نه اخلاقي است و نه بامزه. يا اشتباه شنيدن عبارت «جنگ ساوه‌اي» به جاي «جنگ سايبري» -كه قطعاً تأييد مي‌كنيد شوخي سطح پاييني است- يا سكانس‌هاي مربوط به توالت كه معلوم نيست قرار است چه كاركردي داشته باشند. البته خوشبختانه اين سكانس‌ها تا حد زيادي در فرآيند بازبيني نسبت به نسخه‌ي جشنواره كوتاه شد‌ه‌اند تا مخاطب از توفيق ديدن نماي نشستن عطاران در توالت و شستن خويش محروم بماند!

اما قوت فيلم تا همين بخش معرفي شخصيت‌هاست و از جايي كه قرار است داستان اصلي و آشنايي «رضا» با دختر پاستيل فروش آغاز شود، ديگر خبري از يك فيلم سرحال و شسته رفته نيست و از اين جا به بعد، اكثر شوخي‌ها تكراري، زائد و بي‌مزه است. علت اين نكته را هم مي‌شود به راحتي فهميد. چرا كه در اين بخش دوم، دغدغه‌هاي جديد عطاران قرار است پررنگ‌تر شوند و يك گروتسك به تمام معنا شكل بگيرد. خب! كمدي سياه درست كردن قابليت‌هايي مي‌خواهد كه فعلاً حداقل «عطاران» از آنها بي‌بهره است و از اين رو، شوخي‌ها از اين جا به بعد به فيلم وصله شده‌اند تا شايد از تلخي آن بكاهند.

به طور مثال در اين بخش دوم (از ديدار اول رضا با شيرين)، سكانس‌هاي زائد زيادي وجود دارد كه اصلاً لزوم حضور آن‌ها در فيلم معلوم نيست و احتمالاً فقط قرار است مخاطب را بخنداند. مثل فلاش‌بكي كه نشان مي‌دهد «رضا» در كودكي دوربيني را از خانه‌ي سرهنگ دزديده است. يا ديدار كاملاً بي‌ربط و زائد عطاران با خداداد عزيزي در آسانسور، يا نشان دادن تصاويري از فيلم «گل‌هاي داوودي» با آن دوبله‌ي خاص در سكانس‌هاي گروگان‌گيري كه در مورد هيچ‌كدام مشخص نيست چه ربطي به فضاي داستان دارند. دعواي مادر و پدر «رضا» در پايان بر سر النگوهاي مادر هم هيچ كاركرد دراماتيكي ندارد و اين به خوبي نشان مي‌دهد كه عطاران در اين بخش، در تعريف يك داستان گروتسك خنده‌دار مشكل دارد و براي ايجاد خنده، مدام از قصه منحرف شده است.

اما در همين بخش، اتفاق بدتري هم در طول فيلم افتاده و آن دست و پا زدن «عطاران» براي راضي نگه‌داشتن مخاطب است. به عبارت ديگر، خود او متوجه شده است كه تعريف چنين داستان روشنفكرانه و تلخي در نيمه‌ي دوم فيلم، مخاطب را ناراضي خواهد كرد و از اين رو، او تلاش كرده است تا با اضافه كردن شوخي‌هاي اروتیک و جنسیكه هيچ ربطي هم به داستان اصلي ندارد، از مخاطبش دلجويي نمايد. مثل سكانس دكتر رفتن عطاران كه كاملاً به فيلم وصله شده است و هيچ كاركردي جز اينكه يكي از غيراخلاقي‌ترين سكانس‌هاي خنده‌دار تاريخ سينماي ايران باشد، ندارد. همچنين سكانس بي‌ادبانه‌ي تكان خوردن شديد «رضا» روي تخت خواب بعد از اولين ديدار با دختر پاستيل فروش كه دقيقاً با همين مشخصات در فيلم ايتاليايي «مالنا» وجود دارد.

اين ماجراي تلوتلو خوردن عطاران بين دغدغه‌هاي روشنفكري جديدش و مسئله‌ي جذب مخاطب عام و در نتيجه متوسل شدن به استفاده از شوخي‌هاي جنسي نامربوط براي حل اين مسئله، بيش از هر چيزي نگارنده را ياد حكايتي از شهيد مطهري مي‌اندازد. شهيد مطهري در كتاب «حماسه‌ي حسيني» چنين نقل مي‌كنند كه: «یکی از علمای آذربایجان همیشه از روضه‌های بی‌اصلی که خوانده می‌شد، رنج می‌برد و به اهل منبر اعتراض می‌کرد. معمولاً می‌گفت این زهر مارها چیست که شما می‌خوانید؟! ولی کسی به سخنانش گوش نمی‌کرد، تا آنکه یک دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و بانی هم خودش بود. با روضه‌خوان شرط کرد به اصطلاح خودش از آن زهر مارها قاطی نکند. روضه‌خوان گفت: آقا! من حرفی ندارم ولی بدانید که مردم گریه نمی‌کنند. گفت: تو چکار داری؟! در مجلس من نباید از آن زهر مار‌ي‌ها یعنی روضه‌های دروغ خوانده شود. مجلس به‌پا شد. آقا خودش در محراب، و منبر هم کنار محراب. منبری وارد روضه شد ولی هر چه خواست با روضه‌ي راست مردم گریه کنند، نشد. آقا خودش هم دست را به پیشانی گذاشته بود و دید عجب! مجلس خیلی یخ شد و لابد با خود گفت الآن مردم عوام خواهند گفت علت اینکه روضه‌ي آقا نمی‌گیرد این است که نیت آقا صاف نیست و مریدها خواهند پاشید. یواشکی سرش را به طرف منبر برد و گفت قدری از آن زهر ماری‌ها قاطیش کن!»

حالا ماجراي «عطاران» و فيلم «خوابم مياد» هم شبيه همين حكايت روضه‌خوان و روضه‌هاي زهرماري است. «عطاران» در حالي كه دوست دارد كمدي سياه روشنفكري بسازد، نمي‌تواند بي‌اعتنا به مخاطبش هم باشد و در نتيجه به استفاده از شوخي‌هاي به اصطلاح زهرماري در فيلمش تن مي‌دهد تا فيلم را با اين حربه از انگ خاص بودن نجات دهد و البته به همين دليل فيلمش چندپاره مي‌شود. در واقع اين چندپاره شدن فيلم به دليل گير كردن خود «عطاران» بر سر يك دوراهي است. با اين وجود اينكه عطاران بايد در اين دوراهي كدام راه را انتخاب كند، خيلي سخت نيست و تنها اگر او فيلمش را يك بار با مخاطب در سينما ببيند، دقيقاً متوجه مي‌شود كه نيمه‌ي دوم فيلمش و در واقع نيمه‌ي روشنفكري «خوابم مياد»، خيلي مورد استقبال مخاطب قرار نمي‌گيرد.

كمبود روايت و داستان كافي در طول فيلم، حركت‌هاي تكراري دوربين مثل تيلت‌ها و پن‌هاي فراوان، برخي شخصيت‌پردازي‌هاي كليشه‌اي مثل شخصيت سرافراز و همسرش و امثال آن، از ديگر اشكالات «خوابم مياد» است كه مي‌توان به آنها اشاره كرد؛ اما قطعاً مهم‌ترين مشكل «خوابم مياد» اينها نيست، بلكه روشن نبودن تكليف «عطاران» با خودش و با مخاطب است.

به هر حال، عطاران بايد بداند كه پيش از اين هم كمدين‌هايي از تلويزيون به سينما مهاجرت كرده‌اند و او در اين وادي تنها نيست. پس بهتر است كه «عطاران» از تجربه‌‌هاي اين افراد استفاده كند و «خودش» باشد. مثل «ايرج طهماسب» كه همچنان همان آقاي مجري محبوب مجموعه‌ي كلاه‌قرمزي است و تن به روشنفكري‌هاي بيهوده نداده است. و كيست كه نداند همين ثبات كاري و  پرهيز از روشنفكرنمايي «طهماسب» است كه باعث شده تا او با چند عروسك ساده، ركورد جذب مخاطب را در چند نوروز اخير به نام خود ثبت كند. بايد صبر كرد و ديد كه آيا «عطاران» در كارهاي بعدي خود نيز، همين دغدغه‌هاي روشنفكري ملهم از «كافكا» و «كامو» را به تصوير خواهد كشيد يا دوباره پرسوناژ تلويزيوني و محبوبش را با آن دغدغه‌هاي اجتماعي پررنگش به كار خواهد گرفت؟

نویسنده : مدیر بازدید : 317 تاريخ : يکشنبه 25 تير 1391 ساعت: 21:20
برچسب‌ها : فیلم خوابم می آد,

همشهری آنلاین:

حمید سمندریان، کارگردان نامدار تئاتر ایران که سهمی جدی و فراوان تاثیر در آموزش و آشنایی علاقه مندان به تئاتر به این هنر داشت،پگاه روز 22 تیر و در سن 81 سالگی بدرود حیات گفت.

به گزارش همشهری آنلاین خبر درگذشت استاد حمید سمندریان را خبرگزاری مهر اعلام کرد و افزود:حمید سمندریان متولد 1310 سحرگاه 22 تیرماه بعد از دست و پنجه نرم کردن با بیماری در سن 81 سالگی در منزل خود دار فانی را وداع گفت.

این استاد بزرگ تئاتر ایران در حالی برای همیشه صحنه تئاتر را ترک کرد که آرزوی اجرای نمایش "گالیله" را به عنوان وصیت نامه هنری خود داشت.

از جمله آخرین اجراهای سمندریان نمایش ملاقات بانوی سالخورده فردریش دورنمات بود.

زندگی نامه
حمید سمندریان کارگردان تئاتر و مترجم برخی از متون کلاسیک ادبیات نمایشی در سال ۱۳۱۰ در تهران متولد شد

شروع فعالیت تئاتریش در حین تحصیل در دوره متوسطه بود او در کلاس‌های تئاتر و هنرپیشگی استادان حسین خیرخواه، شباویز و نصرت کریمی شرکت و تحصیل کرد. این کلاس ها زیر نظر استاد عبدالحسین نوشین اداره می‌شد. حمید سمندریان همچنین ویلون می‌نواخت و از شاگردان محمود ذوالفنون ،برادر بزرگتر زنده یاد جلال ذوالفنون بود.

وی پس از اتمام دوره دبیرستان به اروپا سفر کرد و در آلمان دوره مهندسی شوفاژ سانترال را در دانشگاه صنعتی برلین گذراند اما بعد از آن به کنسرواتور عالی موسیقی و هنرهای نمایشی هامبورگ وارد شد برخورد با تئاتر آن‌قدر برایش جذاب بود که مجالی برای موسیقی نمی‌گذاشت و شاید برای همیشه از موسیقی خداحافظی کرد.

او طی شش سال به صورت آکادمیک تحت آموزش ادوارد مارکس که یکی از استادان برجسته تئاتر بود اصول و مبانی کارگردانی و بازیگری را آموخت و همزمان در آلمان به صورت حرفه‌ای مشغول به کار شد.

وی پس از پایان این دوره به دعوت اداره هنرهای نمایشی دراماتیک اداره کل هنرهای زیبای کشور به ایران برگشت و به سرعت نمایشنامه دوزخ یا دربسته اثر ژان پل سارتر را در تالار نوبنیاد همین اداره به روی صحنه آورد، ضمنا با همکاری دکتر مهدی فروغ به تاسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک که وابسته به هنرهای زیبای کل کشور بود دست زد.

بعد از آن حمید سمندریان به دعوت مهندس هوشنگ، دکتر مهدی برکشلی و با همکاری دکتر مهدی نامدار دانشکده تئاتر دانشگاه تهران را بنیان گذاشتند و کار تدریس را بدون وقفه تا به امروز در دانشگاه‌های تهران و کلیه دانشگاه‌های تئاتری ادامه داد.

در سال ۱۳۷۳ به تاسیس کلاس‌های آزاد بازیگری و کارگردانی دست زد که هنرجویان بسیار زیادی از آنجا فارغ التحصیل شدند و به عرصه حرفه‌ای هنر وارد شدند ازجمله سعید پور صمیمی-مریم معترف-سوسن تسلیمی-فریبرز عرب نیا-احمد آقالو-پرویز پور حسینی-امین تارخ-احمد ساعتچیان-محمد رحمانیان-محمد رضا جوزی-محمد یعقوبی-امیر جعفری- فتحعلی اویسی- فردوس کاویانی- مهران مدیری - خسرو سینا- میر طاهر مظلومی- پیام دهکردی- نوید فرید - شهاب حسینی - حامد کمیلی - حامد بهداد -نگار فروزنده- یوسف تیمور ی-رابعه اسکویی-مجید صالحی-فرزاد حسنی-شهرام عبدلی-قطب الدین صادقی-کیومرث مرادی-علیرضا اشکان-حمید فرخ نژاد-الیکا عبدالرزاقی-حمید میهن دوست-آشا محرابی-حسام نواب صفوی و ...

حمید سمندریان در سال‌های پیش از انقلاب، سال ۱۳۴۲ گروه تئاتری منسجمی به‌نام گروه هنری پاسارگاد تشکیل داد که افراد گروه عبارت‌اند از: پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، پری صابری، اسماعیل محرابی، جمشید مشایخی، پرویز کاردان، محمد حفاظی، منوچهر فرید، ثریا قاسمی، اسماعیل شنگله، مهدی فخیم‌زاده و ...

سمندریان برخی از مهمترین متون نمایشی از نویسندگان شاخص ادبیات نمایشی غرب همانند فردریش دورنمات،برتولت برشت،آنتوان چخوف، اوژن یونسکو،آرتور میلر، ماکس فریش،ژان آنوی،تنسی ویلیامز،ژان پل سارتر،هنریک ایبسن را ترجمه و سپس خود کارگردانی کرد . از این منظر باید او را یکی از کارگردانان شاخص تئاتر در تاریخ تئاتر ایران به شمار آورد که سهمی جدی در آشنایی مردم و علاقه مندان تئاتر و نمایش با متون و آثار کلاسیک و برجسته تاریخ تئاتر جهان به شمار آورد.

سال 88 و با همت معاونت اجتماعی شهرداری تهران و با حضور شهردار تماشاخانه  شماره دو خانه هنرمندان ایران در ایرانشهر به نام این چهره نامدار عرصه هنر نامگذاری شد.

more  سمندریان صاحب تماشاخانه شد

سمندریان تجربه‌ای هم در حیطه سینما داشت و فیلم تمام وسوسه های زمین را در سال های اولیه دهه شضت کارگردانی کرد،اما دیگر به سمت سینما نیامد،اگرچه همسرش ،هما روستا از جمله بازیگران شاخص تئاتر و سینما بود و برای برخی از فیلم‌ها جایزه سیمرغ بهترین بازیگری زن را هم دریافت کرد.

سمندریان بامداد روز 22 تیرماه 1391 درگذشت، در حالی که قرار بود نمایش گالیله اثر برتولت برشت را به روی صحنه ببرد.

حمید سمندریان در رادیو صدای ایران تعدادی نمایشنامه را ترجمه کرده که کارگردانی آن را نیز به عهده داشته‌است:

  • غروب روزهای آخر پاییز نوشته فردریش دورنمات سال 1341
  • پنچری نوشته فردریش دورنمات سال 1341
  • همزاد نوشته فردریش دورنمات سال ۱۳۴۱
  • اقدامات وگا نوشته فردریش دورنمات سال ۱۳۴۱
  • فیزیکدانها نوشته فردریش دورنمات سال ۱۳۶۶
  • آنتیگون نوشتهٔ ژان آنوی سال ۱۳۷۶

 آثار اجرا شده در تلویزیون ملی ایران با ترجمه و کارگردانی حمید سمندریان:

  • غروب روزهای پائیز اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۲
  • بازی استریندبرگ اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۵۱
  • خمره اثر لوئیجی پیراندللو سال ۱۳۵۳
  • جراحی پلاستیک اثر پی‌یر فراری سال ۱۳۴۰
  • پلوفت (شبح کوچک) اثر ماریا کل راماشادو سال ۱۳۴۰

ساعت شش در خیابان آتن اثر روژه فردیناند

به‌سوی دمشق اثر اگوست استریندبرگ سال ۱۳۸۱ با همکاری بازیگران آلمانی

حمید سمندریان به دعوت پرفسور رگن‌برگ استاد دانشگاه مونیخ و کارگردان تئاتر به انستیتو گوته دعوت شد و نمایشنامه‌های بسیاری را با بازیگران آلمانی روی صحنه برد. این همکاری بین سالهای ۵۱ تا ۵۷ ادامه داشت.

  • شهاب آسمانی اثر فردریش دورنمات
  • چگونه رنج‌های آقای موکین پوت برطرف می‌شود اثر پیتر وایس
  • پنچری اثر فردریش دورنمات ۴- سانتا کروز اثر ماکس فریش
  • راهب و راهزن اثر هاینریش بول
  • خوزه اثر هاینریش بول
  • خشم شدید فلیپ هوتس اثر ماکس فریش
  • بالماسکه دزدان اثر ژان آنوی
  • دوزخ اثر ژان پل سارتر
  • ازدواج آقای می‌سی‌سی‌پی اثر فردریش دورنمات
  • توراندخت اثر هیلدس هایمر
  • مرده‌های بی‌کفن و دفن اثر ژان پل سارتر

 ترجمه‌ها

  • غروب روزهای پاییز اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۰ ناشر مروارید
  • پنچری اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۲ ناشر مروارید
  • ازدواج آقای می‌سی‌سی‌پی اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۱ نشر پیروز
  • دایره گچی قفقازی اثر برتولت برشت سال ۱۳۴۱ چاپ مجدد ۱۳۷۸
  • اقدامات وگا و همزاد اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۱
  • ملاقات بانوی سالخورده اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۲ چاپ مجدد ۱۳۷۸ نشر قطره
  • رومولوس کبیر اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۶۹ مرکز هنرهای نمایشی
  • باغ وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز سال ۱۳۴۲ چاپ مجدد ۱۳۸۳ نشر قطره
  • لئوکادیا اثر ژان آنوی سال ۱۳۴۳ چاپ مجدد ۱۳۸۳ نشر قطره
  • هرکول و طویله اوجیاس اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۴۳
  • آندورا اثر ماکس فریش سال ۱۳۴۷ انتشارات روز
  • فیزیکدان‌ها اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۵۰ چاپ مجدد ۱۳۸۳ نشر قطره
  • خشم شدید فلیپ هوتس اثر ماکس فریش سال ۱۳۵۰ چاپ مجدد ۱۳۷۰ نشر مرکز هنرهای نمایشی
  • فرشته‌ای به بابل می‌آید اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۵۲
  • چگونه رنج‌های آقای موکین پوت بر طرف می‌شود سال ۱۳۵۳
  • مکبث اثر ویلیام شکسپیر سال ۱۳۵۵ چاپ مجدد ۱۳۸۳ نشر قطره
  • بازی استریندبرگ اثر فردریش دورنمات سال ۱۳۵۱ چاپ مجدد ۱۳۷۴ نسل قلم


نویسنده : مدیر بازدید : 348 تاريخ : شنبه 24 تير 1391 ساعت: 13:32
برچسب‌ها : حمیدسمندریان,

روایت رضا داودنژاد از روزهای بیماری / به همه خیلی سخت گذشت + عکس 
سینما - رضا داودنژاد بعد از گذراندن یک دوره طولانی درمان و به گفته خودش تحمل روزهای سخت بالاخره به خانه بازگشت.
رضا داودنژاد در گفت‌وگو با ایسنا از دلیل بیماری و روزهای بستری شدن در بیمارستان «نمازی» شیراز گفته است. بخش‌های از این گفت‌وگو را می‌خوانید:
 
- اصل داستان مریضی من این بود که زمانی بسیار چاق شدم و چاقی بیش از حد، باعث شد چربی دور کبدم را بگیرد. چهار سال سعی کردم که لاغرتر شوم و چربی‌های دور کبد هم شروع کرد به آب شدن. در این شرایط کبد باید دو برابر حالت عادی کار می‌کرد، اما نکته مهم اینجا بود که من پس از دو سال به دلیل مشغله کاری و بی‌توجهی، داروهایی که دکتر برای کم کردن وزن به من داده بود استفاده نمی‌کردم. در واقع وقتی می‌دیدم خوب وزن کم می‌کنم، فکر می‌کردم همه چیز ردیف است در حالی که کبدم مدام در حال بدتر شدن بود.
 
- آخرین کارم سریالی بود که عید نوروز با نام «فراموشی» پخش شد. من قبل از این سریال هم چند ماهی بسیار پرکار بودم. در مدتی که در «فراموشی» بازی می‌کردم، حدود هفت ماه بود که فشار کاری بسیار زیادی را تحمل کرده بودم. همین فشار باعث پیشرفت مریضی من شد. آن زمان خیلی بی‌حال بودم و اشتهایم کامل از بین رفته بود، اما نمی‌دانستم مشکلم چیست و مدام سرم را با کار گرم می‌کردم. آن‌قدر اشتها نداشتم که در روز شاید فقط یک وعده سالاد می‌خوردم و آقای سلطانی (کارگردان «فراموشی») و بچه‌‌های دیگر می‌گفتند که تو داری خودکشی می‌کنی! اما دست خودم نبود اشتها نداشتم.
 
- کبد عضوی است که اگر 90 یا 95 درصدش دچار مشکل نشود، بیمار متوجه نمی‌شود که چه بلایی برسر او آمده است. اتفاقا مرگ براثر مشکل کبدی هم درد ندارد. خلاصه اگر یک هفته دیرتر به شیراز منتقل شده بودم به کما می‌رفتم
 
- زمانی که به شیراز رفتم، شایعه خیلی زیاد بود. یک‌سری می‌گفتند چون فلانی بازیگر بوده،‌ زودتر و خارج از نوبت عملش کرده بودند، در صورتی که مدارک پزشکی من نشان می‌دهد که چرا بلافاصله پس از انتقال به شیراز زیر تیغ جراحی رفتم.
 
- در آزمایش‌های مربوط به کبد، آزمایشی وجود دارد که «بیلی‌روبین» هر فردی را اندازه می‌گیرد و این شاخصه در یک آدم سالم و عادی معادل 1/3 است. در بخش ما که مربوط به پیوند کبد در بیمارستان نمازی شیراز بود، بیمارانی که وضعیت‌شان خیلی حاد بود، «بیلی‌ربیون»‌شان عدد 25 را نشان می‌داد، اما هنگامی که از من آزمایش گرفتند دیدند که «بیلی‌روبین» 40 است! یعنی یک چیزی بعد از وضعیت اورژانسی.


 
- در کمیسیون پزشکی غیر از تیم دکتر آقای ملک‌حسینی که دکتر جراح من بودند، باید یک پزشک دیگر هم وضعیتم را تایید می‌کرد و جالب است که آن پزشک به پدرم گفته بود که برای عمل شاید یکی، دو روز بیشتر فرصت نداشته باشم یعنی تا این حد وضعیتم وخیم بود، اما نمی‌دانم چرا برخی آن شایعات را مطرح کردند.
 
- واقعا باید با آن وضعیتم از تیم دکتر آقای ملک حسینی و پرسنل بیمارستان نمازی شیراز تشکر کنم. اتفاقی که سالانه در این بیمارستان می‌افتد بسیار خاص است. آن‌طور که من پرسیدم، سال قبل 370 پیوند کبد در بیمارستان نمازی انجام شده و در سه ماهه نخست امسال هم تنها 100 پیوند کبد داشته‌اند. با این فشردگی عمل‌ها تصور کنید که باید چقدر فکرشان مشغول باشد. بعضی وقت‌ها، با تیم جراحی یا پرسنل صحبت می‌کردم و کم کم در روز‌های آخر این که بگویند دو سه روز است که به خانه نرفته‌اند برایم عادی شده بود.
 
- دم در این شرایط، اخلاقش تند شود یا طبیعی است که حوصله نداشته باشد، اما انگار دکتر ملک حسینی، تیمش و پرسنل بیمارستان کمی از آدمیزاد با آن تعاریف ما بدور هستند! چون رفتارشان آنقدر مهربانانه است که نمی‌توانم توصیفش کنم.
 
- اگر کسی شیراز نرفته باشد شاید متوجه نشود که چه می‌گویم، اما مردم شیراز خیلی خاص هستند. خیلی خوش هستند و واقعا تهران در مقابل شیراز شهر مردگان است! آن‌قدر مهربان هستند که از معاشرت با آن‌ها خسته نمی‌شوید و اتفاقا خیلی هم هوای‌تان را دارند.
 
-فعلا سرکار نمی‌توانم بروم. بازی در یکی از سریال‌های مناسبتی ماه رمضان پیشنهاد شد که تیم سازنده خیلی هم با شرایط من کنار می‌آمدند، اما من الان بیش از چهار پنج ساعت که بیرون می‌مانم خسته می‌شوم در حالی که کار بازیگری نیاز به تلاش 10، 12 ساعته در روز دارد و برای من چنین کاری بسیار سخت و در حال حاضر نشدنی است. به هر صورت دیدم هم آن‌ها اذیت می‌شوند و هم من. به همین دلیل تصمیم گرفتم چند ماهی را استراحت کنم.
 
- برخی از مردم هم می‌گویند وقتی تپل بودی، بانمک‌تر بودی. حتی خانمی در فرودگاه با بغض به من گفت؛ پسرم چرا اینقدر لاغر کردی؟ من تو را که می‌دیدم یاد پسرم می‌افتادم که در خارج از کشور زندگی می‌کند. ما تو را همانطور که بودی دوست داشتیم.
 
- در هر صورت این نوع علاقه مردم است، اما من دوست داشتم کمی هم نقش‌های متفاوت بازی کنم. شاید تهیه‌کننده‌ها بگویند ما تو را آنگونه که قبلا بودی دوست داشتیم. به خاطر همین من از بچگی در کار تولید فعالیت کردم و زیر و بم آن را بلدم. اگر با سیستم بدنی جدیدم کسی دوست نداشته باشد من را در فیلمش بازی دهد، می‌توانم برای خودم پارتی بازی کنم و در فیلم‌هایی که خودم در تولیدش نقش دارم، رل‌هایی را بازی کنم.
 
- کلا در این مدت، خانواده‌ام خیلی اذیت شدند. در مدتی که بستری بودم، عمه، پسرعمه، مادربزرگ، پدر، همسر و پدر همسرم به صورت مداوم در کنارم بودند و به همه خیلی سخت گذشت. طوری که وقتی که دیروز به همراه همسرم وارد خانه شدیم، احساس کردیم که چند سالی را ایران نبودیم و البته حضور در خانه برایمان به شکل یک آرزو در آمده بود.
 
- مسئولان مختلفی پیگیر کارهایم بودند. از تلویزیون، آقای پورمحمدی (رئیس شبکه سوم سیما) واقعا لطف داشتند و از ابتدا تا انتهای مریضی‌، وضعیتم را پیگیری می‌کردند. خانم دکتر دستجردی (وزیر بهداشت) هم خیلی به ما کمک کرد. همان اوایل آقای شمقدری، آقای میرعلائی و آقای مسچی هم به دیدنم آمدند و پیگیر وضعیت بیمه‌ای‌ام بودند. باید از همه این مسئولان تشکر کنم.
 
- داستان بیمه در کشور ما واقعا جالب است. مثلا جعبه قرص 10 هزار تومان با بیمه می‌شود 2 هزار و 700 تومان، اما من در پیوند کبد، باید قرص‌هایی که هرکدام از آن‌ها 200 هزارتومان است و یا آمپول یک میلیون تومانی مصرف کنم که هیچ‌کدام جزو بیمه نیستند!
 
- یک دوره مصرف آنتی‌بیوتیک برای کسی که پیوند کبد کرده، حدود 10 میلیون تومان هزینه دارد و این فقط شامل مصرف آنتی‌بیوتیک‌ها می‌شود. واقعا اگر کمک خیرین نبود، نمی‌توان متصور بود که مثلا یک کارگر یا کارمند و یا خیلی‌های دیگر بتوانند از پس چنین هزینه‌ای بربیاید
 
- آرزویم این است که فرهنگ اهدای عضو در خانواده‌ها جا بیفتد. من خودم پنج سال قبل کارت اهدای عضو گرفتم و دیدیم که چگونه به کمک دیگران در این زمینه نیازمند شدم. باید از خانواده مرحوم محمدرضا کاکاوند هم که کبد ایشان را گرفتم و علاوه بر من به چهار فرد دیگر هم زندگی بخشید، تشکر کنم.
 
- مرحوم کاکاوند یکی از خطاطان معروف شیرازی بودند که قرآن، نهج‌البلاغه و دیوان حافظ را با خط زیبای خود به نگارش در آورده بود و خانواده و فرزندان بسیار محجوبی داشت. جالب است بدانید که همسر و مادر مرحوم کاکاوند خودشان من را انتخاب کرده بودند و گفته بودند که کبد ایشان به من پیوند زده شود.
 
- نمی‌توانم لطف مردم را فراموش کنم. در این 15، 16 سال که در تلویزیون و سینما بازی می‌کنم، مدام افراد در خیابان دورم جمع می‌شدند و یا از دور و نزدیک سلام می‌کردند، اما وقتی در این شرایط قرار گرفتم، تازه متوجه شدم که مردم تا چه حد به من لطف دارند. خیلی‌ها از شهرستان‌های مختلف تماس می‌گرفتند و برایم دعا می‌کردند و خیلی های دیگر هم وقتی مرا می‌بینند آن‌قدر ابراز لطف می‌کند که نمی‌دانم چه بگویم. این حد از لطف و علاقه مردم را تا همین چند وقت قبل درک نمی‌کردم و برایم عجیب و غیرقابل باور بود.
 
- من در بیمارستان نمازی، مریض کبدی دیدم که در عرض یک‌سال و نیم کبدش نابود شده بود چون از این قرص‌های ماهواره‌ای ریزش مو یا قرص لاغری خورده بود. در شیراز تا دلتان بخواهد افرادی هستند که از این قرص‌های ماهواره‌ای یا کبدشان از بین رفته بود یا سرطان گرفته بودند. مردی بود که آنجا می‌گفت تا همین چند روز قبل اصلا نمی‌دانسته کبد کجای بدن است، اما همسرش به دلیل مصرف قرص‌های ریزش مو، در عرض یک‌ماه‌ و نیم، 90 درصد کبدش از بین رفته و به پیوند کبد نیاز داشت. من از مردم خواهش می‌کنم که از این قرص‌ها که هر روز انواع اقسام‌شان برای ریزش مو، افزایش قد، کاهش و افزایش وزن، ترک اعتیاد و ... بیشتر می‌شود، استفاده نکنند.

نویسنده : مدیر بازدید : 292 تاريخ : شنبه 24 تير 1391 ساعت: 14:01

رادر «گابريل گارسيا ماركز» اعلام كرد، اين چهره‌ي سرشناس ادبيات دنيا به بيماري جنون مبتلا شده است.

 به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «جيمي گارسيا ماركز»، برادر رمان‌نويس برنده‌ي نوبل ادبيات، طي يك سخنراني اعلام كرد، برادرش علاوه‌ بر آلزايمر، از بيماري جنون نيز رنج مي‌برد.

 وي در سخنراني‌اي كه براي دانشجويان دانشگاهي در شهر «كارتاژينا» ايراد مي‌كرد، گفت، برادر 85ساله‌اش دائما با او تماس تلفني مي‌گيرد و سؤالات تكراري و ابتدايي مي‌پرسد.

 برادر ماركز اظهار كرد: حافظه‌ي ماركز دچار مشكل شده است و من گاهي گريه مي‌كنم؛ زيرا احساس مي‌كنم دارم او را از دست مي‌دهم.

 «جيمي گارسيا ماركز» اولين عضو خانواده‌ي اين نويسنده سرشناس است كه در جمعي عمومي درباره مشكل «گابو» صحبت مي‌كند. به گفته‌ي او، خالق «صد سال تنهايي» از نوشتن دست كشيده است.

 او همچنين گفت: ماركز از لحاظ فيزيكي مشكلي ندارد؛ اما مدت زيادي است كه از جنون رنج مي‌برد. او همچنان حس اشتياق‌، لذت‌ و طنزي را كه پيش از اين داشت، دارد. اين بيماري‌اي است كه در خانواده‌ي ما موروثي است.

 كم‌تر از يك ماه قبل بود كه «پليني مندوزا آپوليوس» ـ دوست نزديك ماركز ـ در مصاحبه‌ با يك روزنامه‌ي شيليايي اعلام كرد، اين نويسنده‌ي‌ معروف كلمبيايي به تدريج حافظه‌اش را از دست مي‌دهد و صداي آشنايانش را نمي‌شناسد.

نویسنده : مدیر بازدید : 215 تاريخ : شنبه 17 تير 1391 ساعت: 20:36
برچسب‌ها : مارکز,

شبکه انیمیشن سیما راه‌اندازی شد


پخش آزمایشی شبکه‌ انیمیشن سیما از امروز آغاز شد.
 به گزارش  فارس، پخش آزمایشی شبکه‌ انیمیشن سیما امروز با حضور جمعی از مدیران سیما آغاز شد.
 
این شبکه روی آنتن دیجیتال دریافت خواهد شد و فعلا زمان پخش آن دو تا چهار ساعت است.
 
مدت‌زمان پخش این شبکه به تدریج افزایش خواهد یافت.

نویسنده : مدیر بازدید : 331 تاريخ : سه شنبه 13 تير 1391 ساعت: 21:46
برچسب‌ها : شبکه انیمیشن,

پدر دوبله ایران درگذشت

علی کسمایی پدر دوبله ایران عصر امروز دار فانی را وداع گفت.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، علی کسمایی پدر دوبله ایران عصر امروز در سن 97 سالگی به علت کهولت سن و بیماری در منزلش درگذشت.علی کسمایی پدر دوبله ایران
 
علی کسمایی پیشکسوت عرصه دوبلاژ متولد ۱۲۹۴ تهران، فارغ التحصیل حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران است.
وی فعالیت هنری را با مطبوعات آغاز و با نویسندگی ادامه داد. او سینمای حرفه‌ای را با نگارش فیلمنامه فیلم «شرمسار» به کارگردانی اسماعیل کوشان تجربه کرد.
 
از دیگر فعالیت‌های وی می‌توان به ترجمه داستان‌ها و مقالات مختلف از قبیل اطلاعات، مهر ایران، عالم هنر، شهرری و راهنمای کارگران دوبلاژ اشاره کرد.
 
او از سال ۱۳۲۹ فعالیتش را در زمینه‌ دوبله آغاز کرد و برای نخستین ‌بار در سال ۱۳۳۳ به‌عنوان سرپرست گویندگان فیلم «شاهزاده‌ روباهان» را دوبله کرد.
 
«علی کسمایی» سرپرستی دوبلاژ فیلم‌هایی نظیر «کمیته مجازات»، «سال‌های جوانی»، «هور در آتش»، «حکایت آن مرد خوشبخت»، «آخرین پرواز»، «باغ سید»، «اتاق یک» و … را بر عهده داشته است.

نویسنده : مدیر بازدید : 445 تاريخ : چهارشنبه 7 تير 1391 ساعت: 20:25
برچسب‌ها : پدر دوبله ایران,

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :