سینما

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

نشان لژیون دونور یا "نشان هنر و ادب” از سال ۱۹۵۷ برای قدردانی و فعالیت هنرمندان در زمینه هنر و ادبیات اعطا می شود و محدود به شهروندان فرانسوی نیست.

سفیر فرانسه که این جایزه را به لیلا حاتمی داده است ، در مورد علت دادن این نشان به برخی هنرمندان گفته است که این نشان به خاطر خلاقیت هنری یا ادبی و یا به خاطر مشارکت در تلالوی هنر و ادب، در فرانسه و در جهان به هنرمندان اعطا می شود !

اگر اسامی افرادی که این نشان را گرفته اند نگاهی بیندازیم به اسامی برخواهیم خورد که به نوعی در خدمت به فرهنگ غرب پیشگام بوده اند ، افرادی مانند شیرین عبادی که در خدمت به اربابان غربیش سنگ تمام گذاشته است یا فردی مانند عباس کیا رستمی که در مصاحبه با خبرنگار ایتالیایی که از او پرسیده بود آیا مذهبی است ؟ گفته بود : بله به شیوه خودم ، اما هم گوشت خوک می خورم هم شراب . فرد دیگری که این نشان را گرفته محسن مخلباف است کسی که برای دشمنان سنگ تمام گذاشت و در اویل انقلاب عضو گروه مجاهدین خلق بود که در سال ۸۸ چهره منافق خود را آشکار کرد . پس معنا و مفهوم این نشان کاملاً مشخص است که بی دلیل به کسی نمی دهند و مطمئناً منظور از نشان شوالیه ، همان شوالیه های تمپلر یا معبدی هستند که در جنگ های صلیبی ده ها هزار مسلمان را تکه تکه کردند و از دست ، پا ، سر و بدنشان کوه هایی ساختند و در بیت المقدس سیلاب خون راه انداختند . افرادی که این نشان را می گیرند در اصل نقش همان شوالیه ها را دارند البته در قلع و قمع کردن فرهنگ اسلامی ایرانی مردمان این سرزمین . نشان لژیون دونور دارای ۵ درجه است که یکی از درجه های آن درجه شوالیه است . این نشان در بین فراماسون ها نیز وجود دارد و مانند نشان اول لژیون دونور به نشان شوالیه معروف است ، نشانی دقیقاً مشابه نشان شوالیه لژیون دونور با این تفاوت که در نشان فراماسونی آن ، تصویر یک شوالیه تمپلر ( شوالیه معبدی) در بین آن وجود دارد .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

شاید بتوان گفت این نشان یکی از نگین ترین نشان هایی است که می توان به یک فرد مسلمان داد و به طور قطع این نشان هیچ جای افتخاری ندارد . اما چرا این جایزه را به لیلا حاتمی دادن مگر چه خدمتی کرده است ؟ همانطور که می دانید معروفیت لیلا حاتمی در خارج به خاطر فیلم "جدایی نادر از سیمین” است و در خارج کشور لیلا حاتمی را در قالب سیمینی می بینند که در فیلم ” جدایی نادر از سیمین” مدام از جدایی و رفتن به خارج حرف می زد و به نوعی داشت از ایران و به تبع از مردم ، سنت و مذهبش فرار می کرد تا به دنیای مدرن غرب با فرهنگ غربیش بپیوندد .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

نکته بسیار مهم : مخاطبین زمانی که بازیگری را که در یک مراسم یا همایشی می بینند ، عموماً به طور ناخودآگاه آن بازیگر را در قالب آخرین شخصیتی که آن بازیگر بازی کرده است می بینند . لیلا حاتمی و عناصر اصلی فیلم در مراسم جشنواره کن ۲۰۱۲ که در کشور فرانسه برگزار شد شرکت داشتند ، در این مراسم خانم لیلا حاتمی با دو نوع لباس خاصی حاضر شد که پوشیدن این لباس رمز اعطاء جایزه شوالیه توسط سفیر فرانسه به او بود ، البته در کنار فیلمی که بازی کرده بود . همانطور که پیش تر گفته شد ، زمانی که مخاطب ، بازیگر ( لیلا حاتمی) را می بیند به طور ناخودآگاه او را در قالب آخرین شخصیتی که بازی کرده ( سیمین ) تصور می کند ، فیلم "جدایی نادر از سیمین” در خارج با نام ” جدایی ” (A Seperation) شناخته می شود ، سیمین فردی است که از کشور و مذهب خود اسلام فرار می کند و جدا می شود و به خارج می رود ، در این مراسم لیلا حاتمی را مشاهده می کنید که با تاسف بسیار ، در لباس یک زن یهودی ارتودکس دیده می شود .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

قطعاً متوجه شده اید چه اتفاقی رخ داده است و لیلا حاتمی دانسته یا ندانسته چه کرده است ، آیا فرهنگ ایرانی و اسلامی ما انقدر تهی است که ایشان باید از لباس یک زن یهودی ارتودکس استفاده کند ؟! سیمین مسلمان و فراری از ایران و اسلام حالا در لباس یک یهودی دیده می شود . اینجاست که رسالت این فیلم ضد اسلامی تمام می شود . جالب آنجاست که این لباس به عنوان یکی از۱۰ لباس برتر در جشنواره کن معرفی می شود و حتی از او دعوت می کنند بزرگترین جایزه جشنواره کن را او اهدا کند . چرا ؟ چون او الان نماد یک زن یهودی را پوشیده است . و این می تواند افتخاری برای یهودیان باشد . برای بنده واقعاً سوال است که چه کسی این لباس را به او پیشنهاد داده است ؟

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

یهودی های ارتودکس در حقیقت همان یهودی های افراطی صهیونیست هستند که کابالای سراسر کفر که شیطان پرستی جزیی از آن است را جزء لاینکف دین خود می دانند .بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث می‌شود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده‌است، را پی می‌برد.مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری زوهار (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») می‌شوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد که تفکری سراسر الحادی و کفر آمیز است.

خانم لیلا حاتمی در پوشش زنان آنها ظاهر شده است که واقعاً جای تاسف دارد . تا به کی بازیگران ما می خواهد به تقلید کور کورانه خود ادامه بدهند ؟! مانند استفاده از لباس قرمز در جشنواره های مختلف که پشت استفاده از رنگ قرمز در هالیوود مفهوم و تفکر کفر آمیزی قرار دارد اما بازیگران ما بدون آنکه معنا آن را بدانند ، تقلید کور کورانه می کنند . ایشان واقعاً در نقش شوالیه ، چه در فیلم و چه در خارج از فیلم یعنی در مراسم کن به خوبی به مبارزه با فرهنگ ایران و حتی دینش پرداخته است و واقعاً مستحق این نشان نیز هست ! حال دانسته یا ندانسته .

اما پشت پرده اعطاء این گونه جایزه ها چیست ؟

اما شاید گفته شود که بحث در مورد گرفتن این جایزه چه اهمیتی دارد و مگر چه اتفاقی افتاده است ؟ اگر به پشت پرده اعطاء این گونه جایزه ها نگاهی بیندازیم آن موقع اهمیت بسیار زیاد این موضوع و دادن اینگونه جایزه ها خصوصاً به هنرمندان ایرانی مشخص می شود و آن موقع عمق فاجعه مشخص می شود .

هنرمندان و به قولی سوپر استارهای ایرانی غالباً افرادی هستند که مربوط نسل های دوم و اکثراً نسل سوم انقلاب اسلامی ایران هستند و این افراد یا بعد از انقلاب متولد شده اند یا در آن زمان نوجوان بوده اند به این معنا که این افراد بعد از انقلاب سال ۵۷ در کشوری با فرهنگ اسلامی تشیع بزرگ شده اند و شاکله فکری و فرهنگی آنها با مکتب فکری تشیع شکل گرفته است . اهمیت مسئله دقیقاً همین جا است ، افرادی که به عنوان هنرمندان این سرزمین در خارج از کشور شناخته می شوند به آنها به دید فردی که در سایه تفکر اسلام شیعه رشد کرده است نگاه می شود ، حتی اگر طرف اعتقاد صحیح و قوی ای به باورهای مذهبی خود نداشته باشد و از آنجایی که این نسل ، نسل سوم انقلاب هستند اهمیت این موضوع برای خارجی ها ( استراتژیست ها و معماران فرهنگ غربی ) صد چندان می شود . اگر به نظریه ها و گفته های معماران فرهنگ غربی نگاه بیاندازیم متوجه اهمیت این موضوع می شویم که هنرمندان ایرانی چه اهمیتی برای آنها می تواند داشته باشند و چرا به این افراد نشان شوالیه داده می شود . در نظریه های استراتژیست های بزرگ غرب می توان ریشه ای موضوع را پیدا کرد ،این افراد در بررسی ای که بر روی انواع مذاهب و مکاتب کرده اند اعلام نموده اند که در بین این مکاتب و مذاهب ، فقط دو نوع نگرش هستند که از تمامی این مکاتب کامل تر هستند و در آینده زنده خواهند ماند و دیگر مکاتب فراموش خواهند شد ۱- مکتب فکری لیبرالیسم- اومانیسم صهیونیستی که طی قرن ها و سده های مختلف کامل تر و به قولی در سده های مختلف چکش کاری شده است تا این شده است که می بینیم ۲- مکتب فکری اسلام شاخه تشیع اهل البیت ( علیهم السلام) که در حقیقت خاتمه تمامی ادیان توحیدی و چکیده و کامل شده آن ادیان الهی است .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

حال این نظریه پردازان مکتب لیبرالیستی- اومانیستی صهیونیستی ، این دو نوع تفکر را در حقیقت دو جبهه مقابل یکدیگر معرفی می کنند ، یکی در جبهه حق و دیگری در جبهه باطل که رقابت اصلی بین این دو نوع تفکر است . اما در این بین این نظریه پردازان فرهنگ لیبرالیستی غرب که برای پیروزی این تفکر بر تفکر اسلام تشیع می کوشند اعتقاد دارند که این تفکر اسلام شیعه است که پیروز خواهد شد ، افرادی مانند فوکویاما و حتی برخی از این افراد که معتقد بوده اند که این لیبرالیست است که بر اسلام تشیع پیروز خواهد شد در آخر نظریه خود را تغییر داده اند و بر اشتباه خود اذعان کرده اند که نظریه خود را اصلاح کرده اند و گفته اند که این مکتب اسلام تشیع است که پیروز نهایی خواهد بود افرادی مانند هانتینگتون و… .

در سال های پیش از انقلاب اسلامی ایران تفکر شیعه آنچنان به طور گسترده مطرح نبود اما با انقلابی که در ایران رخ داد ، ورق برگشت و تفکر اسلام تشیع به طور گسترده ای برای جهانیان اعلام شد . و از آنجایی که غربی ها ، اسلام تشیع را شناخته بودند از همان ابتدا سعی نمودند با روش جنگ سخت نسخه انقلاب اسلامی ایران را بپیچند تا مبادا کابوس آنها به واقعیت تبدیل شود .

اما زمانی که دیدند در جنگ سخت موفق نیستند ، جنگ نرم را شروع کردند تا بتوانند تفکر اسلام تشیع را منحرف و حتی از بین ببرند . به همین خاطر با جنگ نرم بسیار قوی سعی نمودند جوانان نسل سوم را دچار استحاله فرهنگی نمایند و بتوانند آنها را از اسلام تشیع جدا کنند تا جلوی رشد این تفکر را بگیرند ، در این بین برخی از هنرمندان و خصوصاً بازیگران که متاسفانه الگوی برخی از جوانان نیز هستند ، می توانند بهترین وسیله برای نشان دادن و نمود و بروز موفقیت یا عدم موفقیت دشمن باشند .

به عنوان مثال وقتی بازیگری مانند گلشیفته فراهانی که در ایرانی بزرگ شده است که تفکر اسلامی تشیع وجود دارد ، می آید و آن رفتارها را انجام می دهد ، دشمن این را به عنوان نشانی آشکار از پیروزی خود در جنگ نرم بین تفکر لیبرالیستی و اسلام تشیع می داند . از این روی هنرمندان و بازیگران ایرانی که کارهایی از این دست انجام می دهند را بسیار تشویق می کند و انواع نشان ها ، جایزه ها ، جایگاه های اجتماعی در خارج ، معروفیت و… اعطا می کند . چرا چون این افراد مانند شوالیه های جنگ صلیبی که بر علیه اسلام جنگیدند در نقش شوالیه های ناتوی فرهنگی بر علیه مکتب فکری اسلام تشیع فعالیت نموده اند . این است معنا و مفهوم پشت پرده جایزه های رنگارنگ این افراد . خانم لیلا حاتمی نیز با بازی که در فیلم "جدایی نادر از سیمین” کرد بهترین خدمت را به دشمن کرد و نشان داد باید از ایران و تفکر اسلام تشیع جدا شد و به فرهنگ منحط غرب که همان تفکر لیبرالیستی – اومانیستی است پیوست و با پوشیدن لباس یک زن یهودی در جشنواره کن ، نقش سیمین را در فیلم کامل کرد به این معنا که نهایت این جدایی آن است که سیمین تفکر دین خود را عوض کرده و در غالب تفکر یهودی صهیونیست قرار گرفته است .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

این معنا را نیز می رساند که خانم حاتمی زمانی که می خواهد در مقابل دیدگان خارجی ها خودی نشان دهد و جلب توجه کند در فرهنگ ایرانی اسلامی خود پوششی نمی یابد برای این کار و از این روی بهترین پوشش را پوشش یک زن یهودی می بیند برای ابراز وجود کردن که خارجی ها هم حسابی برای این کار او کف و سوت می زنند و نشان فرهنگی [!] شوالیه به او می دهند ! البته همانطور که گفته شد برخی از این رفتارها از سر جهل و نا آگاهی است که متاسفانه به تفکر اسلام تشیع ضربه می زند و به دشمن خدمت می کند ، خدا همه ما را به راه راست هدایت فرماید .

ما باید در این جنگ نرم بسیار هوشیار و آگاه باشیم ، خصوصاً مسئولین این حوزه که می بایستی با رفتارهای اینچنینی برخورد قاطعی داشته باشند و اجازه اینگونه رفتارها را ندهند ، همانطور که گفته شد جنگ و نبرد بین دو جبهه حق و باطل است ،تفکر لیبرالیستی و تفکر اسلام تشیع ، دشمن تمام سعی خود را برای پیروزی بر تفکر اسلام تشیع می کند . پس باید بسیار مراقب و هوشیار باشیم.
دشمن تمام سعی خود را می کند اما غافل از آن که وعده خدا حق است و تخلفی در آن رخ نمی دهد که فرمود :

« یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ »

مى ‏خواهند نور خدا را با دهان‏ هاى خود خاموش کنند، ولى خدا کامل‏ کننده ‏ى نور خویش است، هر چند کافران خوش نداشته باشند . سوره : الصف آیه : ۸

منبع: ظهور 12

نویسنده : مدیر بازدید : 235 تاريخ : دوشنبه 6 شهريور 1391 ساعت: 21:06
برچسب‌ها : لیلا حاتمی,

مهر: این فیلم پس از یک روز تاخیر در اکران از روز پنجشنبه روانه پرده سینماها شد و در روزهای 26 و 27 مردادماه با داشتن 12 سالن در تهران فروش 102 میلیون تومانی را به نام خود ثبت کرد. این در حالی است که "کلاه قرمزی و بچه ننه" هم اکنون سالن‌های حوزه هنری و پردیس‌های سینمایی شهرداری همچون آزادی، ملت، رازی، راگا و تماشا را در اختیار ندارد.

همچنین اکران این فیلم از روز 29 مرداد ماه همزمان با تهران در شهرهای اصفهان، مشهد، شیراز، رشت، اهواز و... پی گرفته می‌شود. پیش بینی می‌شود "کلاه قرمزی و بچه ننه" پرفروش‌ترین فیلم امسال شود.

حمید جبلی، ایرج طهماسب، خسرو احمدی، مهدی باطبی، عیسی یوسفی پور، بهادر مالکی، بنفشه صمدی، پوپک مظفری، داوود دلقندی، سورن مناچکیان، پویان طباطبایی، محمد بحرانی، قاسم قباخلو و بهرام بهنوید از بازیگران این فیلم هستند. 

صداپیشگان عروسک های "کلاه قرمزی و بچه ننه" هم حمید جبلی، محمدرضا هدایتی، بنفشه صمدی، بهادر مالکی و محمد بحرانی  هستند. در خلاصه داستان این فیلم آمده است:این فیلم داستان شیطنت های پسرعمه زاست که کلاه قرمزی و آقای مجری را به دردسر می‌اندازد و ماجرای جدیدی پیش می‌آید که منجر به ورود میهمان ناخوانده‌ای می‌شود.

"ضدگلوله" 10 میلیون تومان فروخت

فیلم "ضدگلوله" دومین ساخته بلند سینمایی مصطفی کیائی است که پس از جنجال‌هایی برای گرفتن پروانه نمایش به دلیل تغییر در سکانس پایانی، از روز 26 مرداد ماه در 18 سینما روی پرده رفت. این فیلم طی دو روز 10 میلیون و 200 هزار تومان فروش کرده است.

مهدی هاشمی، مسعود کرامتی، ژاله صامتی وسعید آقاخانی از بازیگران "ضدگلوله" هستند. در خلاصه داستان این فیلم آمده است:اواسط دهه 60 و اوج دوران جنگ مردی حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهای لوس‌آنجلسی و فیلم‌های ویدئویی است. او در اثر یک اتفاق درمی‌یابد که توموری در سر دارد و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد بود.

استقبال 20 میلیونی از رضا صادقی

"بی‌خداحافظی" به کارگردانی احمد امینی هم که به زندگی رضا صادقی خواننده پاپ می‌پردازد با 18 سینما در تهران در دو روز اول 20 میلیون تومان فروش کرده است.

در این فیلم رضا صادقی، محمدرضا فروتن، پگاه آهنگرانی، شقایق فراهانی، مژگان بیات، افشین هاشمی، کوروش تهامی، پیام دهکردی، هومن برق نورد، همایون ارشادی، مریم بوبانی و ترلان پروانه بازی می‌کنند.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: رضا صادقی در اوج محبوبیت و شهرت به انزوای خودخواسته‌ای پناه می‌برد و زمانی که به نظر می‌رسد دیگر قادر به خواندن نیست دختر خبرنگاری در پی کشف راز این سکوت برمی‌آید. قصه اصلی از آن جا آغاز می‌شود که رضا به همراه دو دوستش که یکی سودای بازیگری و دیگری آرزوی خوانندگی سنتی دارد از بندرعباس به تهران می‌آیند.

نویسنده : مدیر بازدید : 295 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1391 ساعت: 20:24
برچسب‌ها : کلاه قرمزی,

زهرماري‌هايي كه قرار است ما را بخندانند!

گروه فرهنگي رجا نیوز - مهدي آذرپندار: در اينكه «رضا عطاران» كمدين توانمندي است و سبك خاصي در كمدي دارد، احتمالاً نبايد شكي باشد. چنانكه اگر در فيلم يا سريالي از سبك شوخي‌هاي او تقليد شود، به راحتي مي‌توان اين تقليد را تشخيص داد. «عطاران» در سريال‌هايش نشان داده كه گاه با يك ليوان روي سفره يا با يك مبل خراب، قادر است چنان بار كميكي ايجاد ‌كند كه خيلي‌ها با بازيگران توانمند كمدي هم نمي‌توانند چنين موقعيت‌هاي خنده‌داري بيافرينند. برخورداري از يك تيپ ثابت –يك انسان بي‌خيال و بي‌عار-، توجه به مشكلات طبقه‌ي فقير و نزدیكي با دغدغه‌هاي مردم، از جمله‌ي ديگر علل موفقيت سريال‌هاي «عطاران» در نزد مردم هستند. اما با همه‌ي اين اوصاف و اين سابقه‌ي درخشان‌، به زعم نگارنده دلايل زيادي براي ستايش «خوابم مياد» -اولين فيلم سينمايي «رضا عطاران» در مقام كارگردان- وجود ندارد.

«خوابم مياد» آن‌طور كه بسياري از منتقدان ديگر هم گفته و نوشته‌اند، فيلمي چندپاره است كه كاملاً مي‌توان آن را به بخش‌هاي مختلف و متفاوتي تقسيم كرد. بخش اول فيلم كه كم افت و خيز اما درخشان‌تر و خنده‌دارتر است و بخش دومي كه كم‌رمق‌تر و در عوض قصه‌گوتر و پرحادثه‌تر است. به نحوي كه افت بار كميك در سي يا چهل دقيقه‌ي پاياني كاملاً پيداست. اما چرا اولين اثر سينمايي «عطاران» به چنين آفتي دچار شده است؟

«عطاران» اين روزها به دلايل مختلفي -كه پرداختن به اين دلايل نمي‌تواند خيلي دقيق باشد- نسبت به دوران سريال‌سازي‌اش در تلويزيون دغدغه‌هاي متفاوت و جدي‌تر و در يك كلام دغدغه‌هاي خاص‌تري دارد. اگر پيش از اين فاصله‌ي زياد طبقاتي بين دارا و ندار در «خانه‌به دوش» يا فقر و اعتياد و طمع در «بزنگاه» دغدغه‌اش بود، حالا ديگر اين دغدغه‌ها جاي خود را به مسائل ديگري داده‌اند. او اين روزها در مصاحبه‌هايش مدام از مرگ، از فلسفه‌ي زيستن آدم‌ها، از اينكه بعد از مرگ ممكن است چه اتفاقاتي بيفتد و اينكه اصلاً بعد از مرگي هم هست يا نه (در گفتگو با مجله‌ي سينمايي همشهري 24)، صحبت مي‌كند. از اينكه آدم‌هاي خوب در جامعه‌ي امروز فرجامي جز مرگ به شيوه‌ي كاراكتر «رضا» در «خوابم مياد» ندارند، از علاقه‌اش به آلبر كامو و از ترديد و ترسي كه اين روزها بيشتر از هميشه با اوست. نمود اين دغدغه‌ها نيز چه در فرم و چه در محتواي «خوابم مياد» خود را به وضوح نشان مي‌دهد كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.

اما از سوي ديگر، «عطاران» در اولين تجربه‌ي سينمايي‌اش در كنار اين دغدغه‌ها، دغدغه‌ي مهم‌ ديگري هم دارد و آن موفقيت در گيشه است. او به هر حال از آغاز فعاليتش به عنوان كمديني مردمي شناخته شده كه در خنداندن مخاطب توفيق فراواني داشته است. بنابراين شكست نخستين فيلمش در گيشه، قطعاً نمي‌تواند اتفاق خوبي براي او باشد. از همين جاست كه تضادي در «خوابم مياد» شكل مي‌گيرد؛ چرا كه «عطاران» نسخه‌ي دهه‌ي نود با دغدغه‌هاي متفاوتش بايد مردمي را كه او را با سريال‌هايش و با آن جنس دغدغه‌هاي قديمي مي‌شناختند، جذب كند و اين باعث مي‌شود فيلم عطاران بين اين دو  مسئله‌ي مهم –دغدغه‌هاي روشنفكرانه و جذب مخاطب عام- معلق باشد.

بخش نخست فيلم كه به معرفي شخصيت‌ها و چالش ازدواج نكردن «رضا» مي‌پردازد، نيمه‌ي بهتري است و اكثر مولفه‌هاي كارهاي پيشين «عطاران» را دارد. آغاز با سكانس پاياني فيلم، فلاش‌بك به ابتداي داستان و بهره‌گيري از نريشن تمهيدات مناسبي در بخش آغازين فيلم هستند كه تعليق مناسبي را در همان آغاز براي مخاطب ايجاد مي‌كند. تناسب نريشن با تصاوير به خوبي صورت مي‌گيرد و گفتار به درستي مكمل تصاوير مي‌شود. اشاره به كتاب‌ها يا تصاوير «شل سيلورستاين»، «آلبر كامو» و «كافكا» نشان از فضاي گروتسك حاكم بر فيلم دارد. تا همين‌جاي كار هم مي‌توان فهميد كه «عطاران» روي شروع فيلم وسواس زيادي داشته و البته تغيير جنس دغدغه‌هاي او هم به وضوح پيداست.

فلاش‌بك‌هايي كه بيننده را به دوران مدرسه و جواني «رضا» پرتاب مي‌كنند، در ابتداي فيلم كاملاً به جزئي از ساخت فيلمنامه تبديل شده‌اند و زائد به نظر نمي‌رسند؛ چرا كه اين فلاش‌بك‌ها به درستي نقش شناسايي بخشي از شخصيت «رضا» به مخاطب را به عهده گرفته‌اند. از ماجراي تنبيه او در مدرسه و خيس كردن شلوارش تا مخالفت پدر و مادرش با اهتمام او به موسيقي، همه و همه بخشي از پازل شخصيتي «رضا» را -كه قرار است به عنوان جواني توسري‌خور، دست و پا چلفتي و ناكام در رسيدن به آروزهايش معرفي شود- تكميل مي‌كنند.

اگر بپذيريم كه كارگردان و نويسنده تلاش كرده‌اند تا در بخش نخست فيلم، شرايط نابه‌سامان جامعه و پيراموني «رضا» را به تصوير بكشند تا چرايي ازدواج نكردن و ديگر نارسايي‌هاي شخصيتي او را به اين ترتيب توجيه كنند، بايد فارغ از محتواي اين بخش اذعان كرد كه شوخي‌ها نيز كاملاً در خدمت فيلم هستند و بر خلاف بخش دوم، به نظر نمي‌آيد كه اين شوخي‌ها به داستان اصلي فيلم وصله شده باشند. مثل شوخي با پيانو نواختن «رضا»، تغيير ظاهر «مليحه» از گذشته تا به حال، ماجراي برخورد كميته با جوانان بيكار سر كوچه‌ها و شوخي با عكس محمدرضا پهلوي و صدام كه به نوعي به بزرگ شدن رضا در كوران انقلاب و جنگ اشاره دارد.

 البته در همين بخش هم شوخي‌هاي بي‌مزه‌اي و ركيكي مثل سكانس سينما وجود دارد كه نه در خدمت فيلم است، نه اخلاقي است و نه بامزه. يا اشتباه شنيدن عبارت «جنگ ساوه‌اي» به جاي «جنگ سايبري» -كه قطعاً تأييد مي‌كنيد شوخي سطح پاييني است- يا سكانس‌هاي مربوط به توالت كه معلوم نيست قرار است چه كاركردي داشته باشند. البته خوشبختانه اين سكانس‌ها تا حد زيادي در فرآيند بازبيني نسبت به نسخه‌ي جشنواره كوتاه شد‌ه‌اند تا مخاطب از توفيق ديدن نماي نشستن عطاران در توالت و شستن خويش محروم بماند!

اما قوت فيلم تا همين بخش معرفي شخصيت‌هاست و از جايي كه قرار است داستان اصلي و آشنايي «رضا» با دختر پاستيل فروش آغاز شود، ديگر خبري از يك فيلم سرحال و شسته رفته نيست و از اين جا به بعد، اكثر شوخي‌ها تكراري، زائد و بي‌مزه است. علت اين نكته را هم مي‌شود به راحتي فهميد. چرا كه در اين بخش دوم، دغدغه‌هاي جديد عطاران قرار است پررنگ‌تر شوند و يك گروتسك به تمام معنا شكل بگيرد. خب! كمدي سياه درست كردن قابليت‌هايي مي‌خواهد كه فعلاً حداقل «عطاران» از آنها بي‌بهره است و از اين رو، شوخي‌ها از اين جا به بعد به فيلم وصله شده‌اند تا شايد از تلخي آن بكاهند.

به طور مثال در اين بخش دوم (از ديدار اول رضا با شيرين)، سكانس‌هاي زائد زيادي وجود دارد كه اصلاً لزوم حضور آن‌ها در فيلم معلوم نيست و احتمالاً فقط قرار است مخاطب را بخنداند. مثل فلاش‌بكي كه نشان مي‌دهد «رضا» در كودكي دوربيني را از خانه‌ي سرهنگ دزديده است. يا ديدار كاملاً بي‌ربط و زائد عطاران با خداداد عزيزي در آسانسور، يا نشان دادن تصاويري از فيلم «گل‌هاي داوودي» با آن دوبله‌ي خاص در سكانس‌هاي گروگان‌گيري كه در مورد هيچ‌كدام مشخص نيست چه ربطي به فضاي داستان دارند. دعواي مادر و پدر «رضا» در پايان بر سر النگوهاي مادر هم هيچ كاركرد دراماتيكي ندارد و اين به خوبي نشان مي‌دهد كه عطاران در اين بخش، در تعريف يك داستان گروتسك خنده‌دار مشكل دارد و براي ايجاد خنده، مدام از قصه منحرف شده است.

اما در همين بخش، اتفاق بدتري هم در طول فيلم افتاده و آن دست و پا زدن «عطاران» براي راضي نگه‌داشتن مخاطب است. به عبارت ديگر، خود او متوجه شده است كه تعريف چنين داستان روشنفكرانه و تلخي در نيمه‌ي دوم فيلم، مخاطب را ناراضي خواهد كرد و از اين رو، او تلاش كرده است تا با اضافه كردن شوخي‌هاي اروتیک و جنسیكه هيچ ربطي هم به داستان اصلي ندارد، از مخاطبش دلجويي نمايد. مثل سكانس دكتر رفتن عطاران كه كاملاً به فيلم وصله شده است و هيچ كاركردي جز اينكه يكي از غيراخلاقي‌ترين سكانس‌هاي خنده‌دار تاريخ سينماي ايران باشد، ندارد. همچنين سكانس بي‌ادبانه‌ي تكان خوردن شديد «رضا» روي تخت خواب بعد از اولين ديدار با دختر پاستيل فروش كه دقيقاً با همين مشخصات در فيلم ايتاليايي «مالنا» وجود دارد.

اين ماجراي تلوتلو خوردن عطاران بين دغدغه‌هاي روشنفكري جديدش و مسئله‌ي جذب مخاطب عام و در نتيجه متوسل شدن به استفاده از شوخي‌هاي جنسي نامربوط براي حل اين مسئله، بيش از هر چيزي نگارنده را ياد حكايتي از شهيد مطهري مي‌اندازد. شهيد مطهري در كتاب «حماسه‌ي حسيني» چنين نقل مي‌كنند كه: «یکی از علمای آذربایجان همیشه از روضه‌های بی‌اصلی که خوانده می‌شد، رنج می‌برد و به اهل منبر اعتراض می‌کرد. معمولاً می‌گفت این زهر مارها چیست که شما می‌خوانید؟! ولی کسی به سخنانش گوش نمی‌کرد، تا آنکه یک دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و بانی هم خودش بود. با روضه‌خوان شرط کرد به اصطلاح خودش از آن زهر مارها قاطی نکند. روضه‌خوان گفت: آقا! من حرفی ندارم ولی بدانید که مردم گریه نمی‌کنند. گفت: تو چکار داری؟! در مجلس من نباید از آن زهر مار‌ي‌ها یعنی روضه‌های دروغ خوانده شود. مجلس به‌پا شد. آقا خودش در محراب، و منبر هم کنار محراب. منبری وارد روضه شد ولی هر چه خواست با روضه‌ي راست مردم گریه کنند، نشد. آقا خودش هم دست را به پیشانی گذاشته بود و دید عجب! مجلس خیلی یخ شد و لابد با خود گفت الآن مردم عوام خواهند گفت علت اینکه روضه‌ي آقا نمی‌گیرد این است که نیت آقا صاف نیست و مریدها خواهند پاشید. یواشکی سرش را به طرف منبر برد و گفت قدری از آن زهر ماری‌ها قاطیش کن!»

حالا ماجراي «عطاران» و فيلم «خوابم مياد» هم شبيه همين حكايت روضه‌خوان و روضه‌هاي زهرماري است. «عطاران» در حالي كه دوست دارد كمدي سياه روشنفكري بسازد، نمي‌تواند بي‌اعتنا به مخاطبش هم باشد و در نتيجه به استفاده از شوخي‌هاي به اصطلاح زهرماري در فيلمش تن مي‌دهد تا فيلم را با اين حربه از انگ خاص بودن نجات دهد و البته به همين دليل فيلمش چندپاره مي‌شود. در واقع اين چندپاره شدن فيلم به دليل گير كردن خود «عطاران» بر سر يك دوراهي است. با اين وجود اينكه عطاران بايد در اين دوراهي كدام راه را انتخاب كند، خيلي سخت نيست و تنها اگر او فيلمش را يك بار با مخاطب در سينما ببيند، دقيقاً متوجه مي‌شود كه نيمه‌ي دوم فيلمش و در واقع نيمه‌ي روشنفكري «خوابم مياد»، خيلي مورد استقبال مخاطب قرار نمي‌گيرد.

كمبود روايت و داستان كافي در طول فيلم، حركت‌هاي تكراري دوربين مثل تيلت‌ها و پن‌هاي فراوان، برخي شخصيت‌پردازي‌هاي كليشه‌اي مثل شخصيت سرافراز و همسرش و امثال آن، از ديگر اشكالات «خوابم مياد» است كه مي‌توان به آنها اشاره كرد؛ اما قطعاً مهم‌ترين مشكل «خوابم مياد» اينها نيست، بلكه روشن نبودن تكليف «عطاران» با خودش و با مخاطب است.

به هر حال، عطاران بايد بداند كه پيش از اين هم كمدين‌هايي از تلويزيون به سينما مهاجرت كرده‌اند و او در اين وادي تنها نيست. پس بهتر است كه «عطاران» از تجربه‌‌هاي اين افراد استفاده كند و «خودش» باشد. مثل «ايرج طهماسب» كه همچنان همان آقاي مجري محبوب مجموعه‌ي كلاه‌قرمزي است و تن به روشنفكري‌هاي بيهوده نداده است. و كيست كه نداند همين ثبات كاري و  پرهيز از روشنفكرنمايي «طهماسب» است كه باعث شده تا او با چند عروسك ساده، ركورد جذب مخاطب را در چند نوروز اخير به نام خود ثبت كند. بايد صبر كرد و ديد كه آيا «عطاران» در كارهاي بعدي خود نيز، همين دغدغه‌هاي روشنفكري ملهم از «كافكا» و «كامو» را به تصوير خواهد كشيد يا دوباره پرسوناژ تلويزيوني و محبوبش را با آن دغدغه‌هاي اجتماعي پررنگش به كار خواهد گرفت؟

نویسنده : مدیر بازدید : 317 تاريخ : يکشنبه 25 تير 1391 ساعت: 21:20
برچسب‌ها : فیلم خوابم می آد,

روایت رضا داودنژاد از روزهای بیماری / به همه خیلی سخت گذشت + عکس 
سینما - رضا داودنژاد بعد از گذراندن یک دوره طولانی درمان و به گفته خودش تحمل روزهای سخت بالاخره به خانه بازگشت.
رضا داودنژاد در گفت‌وگو با ایسنا از دلیل بیماری و روزهای بستری شدن در بیمارستان «نمازی» شیراز گفته است. بخش‌های از این گفت‌وگو را می‌خوانید:
 
- اصل داستان مریضی من این بود که زمانی بسیار چاق شدم و چاقی بیش از حد، باعث شد چربی دور کبدم را بگیرد. چهار سال سعی کردم که لاغرتر شوم و چربی‌های دور کبد هم شروع کرد به آب شدن. در این شرایط کبد باید دو برابر حالت عادی کار می‌کرد، اما نکته مهم اینجا بود که من پس از دو سال به دلیل مشغله کاری و بی‌توجهی، داروهایی که دکتر برای کم کردن وزن به من داده بود استفاده نمی‌کردم. در واقع وقتی می‌دیدم خوب وزن کم می‌کنم، فکر می‌کردم همه چیز ردیف است در حالی که کبدم مدام در حال بدتر شدن بود.
 
- آخرین کارم سریالی بود که عید نوروز با نام «فراموشی» پخش شد. من قبل از این سریال هم چند ماهی بسیار پرکار بودم. در مدتی که در «فراموشی» بازی می‌کردم، حدود هفت ماه بود که فشار کاری بسیار زیادی را تحمل کرده بودم. همین فشار باعث پیشرفت مریضی من شد. آن زمان خیلی بی‌حال بودم و اشتهایم کامل از بین رفته بود، اما نمی‌دانستم مشکلم چیست و مدام سرم را با کار گرم می‌کردم. آن‌قدر اشتها نداشتم که در روز شاید فقط یک وعده سالاد می‌خوردم و آقای سلطانی (کارگردان «فراموشی») و بچه‌‌های دیگر می‌گفتند که تو داری خودکشی می‌کنی! اما دست خودم نبود اشتها نداشتم.
 
- کبد عضوی است که اگر 90 یا 95 درصدش دچار مشکل نشود، بیمار متوجه نمی‌شود که چه بلایی برسر او آمده است. اتفاقا مرگ براثر مشکل کبدی هم درد ندارد. خلاصه اگر یک هفته دیرتر به شیراز منتقل شده بودم به کما می‌رفتم
 
- زمانی که به شیراز رفتم، شایعه خیلی زیاد بود. یک‌سری می‌گفتند چون فلانی بازیگر بوده،‌ زودتر و خارج از نوبت عملش کرده بودند، در صورتی که مدارک پزشکی من نشان می‌دهد که چرا بلافاصله پس از انتقال به شیراز زیر تیغ جراحی رفتم.
 
- در آزمایش‌های مربوط به کبد، آزمایشی وجود دارد که «بیلی‌روبین» هر فردی را اندازه می‌گیرد و این شاخصه در یک آدم سالم و عادی معادل 1/3 است. در بخش ما که مربوط به پیوند کبد در بیمارستان نمازی شیراز بود، بیمارانی که وضعیت‌شان خیلی حاد بود، «بیلی‌ربیون»‌شان عدد 25 را نشان می‌داد، اما هنگامی که از من آزمایش گرفتند دیدند که «بیلی‌روبین» 40 است! یعنی یک چیزی بعد از وضعیت اورژانسی.


 
- در کمیسیون پزشکی غیر از تیم دکتر آقای ملک‌حسینی که دکتر جراح من بودند، باید یک پزشک دیگر هم وضعیتم را تایید می‌کرد و جالب است که آن پزشک به پدرم گفته بود که برای عمل شاید یکی، دو روز بیشتر فرصت نداشته باشم یعنی تا این حد وضعیتم وخیم بود، اما نمی‌دانم چرا برخی آن شایعات را مطرح کردند.
 
- واقعا باید با آن وضعیتم از تیم دکتر آقای ملک حسینی و پرسنل بیمارستان نمازی شیراز تشکر کنم. اتفاقی که سالانه در این بیمارستان می‌افتد بسیار خاص است. آن‌طور که من پرسیدم، سال قبل 370 پیوند کبد در بیمارستان نمازی انجام شده و در سه ماهه نخست امسال هم تنها 100 پیوند کبد داشته‌اند. با این فشردگی عمل‌ها تصور کنید که باید چقدر فکرشان مشغول باشد. بعضی وقت‌ها، با تیم جراحی یا پرسنل صحبت می‌کردم و کم کم در روز‌های آخر این که بگویند دو سه روز است که به خانه نرفته‌اند برایم عادی شده بود.
 
- دم در این شرایط، اخلاقش تند شود یا طبیعی است که حوصله نداشته باشد، اما انگار دکتر ملک حسینی، تیمش و پرسنل بیمارستان کمی از آدمیزاد با آن تعاریف ما بدور هستند! چون رفتارشان آنقدر مهربانانه است که نمی‌توانم توصیفش کنم.
 
- اگر کسی شیراز نرفته باشد شاید متوجه نشود که چه می‌گویم، اما مردم شیراز خیلی خاص هستند. خیلی خوش هستند و واقعا تهران در مقابل شیراز شهر مردگان است! آن‌قدر مهربان هستند که از معاشرت با آن‌ها خسته نمی‌شوید و اتفاقا خیلی هم هوای‌تان را دارند.
 
-فعلا سرکار نمی‌توانم بروم. بازی در یکی از سریال‌های مناسبتی ماه رمضان پیشنهاد شد که تیم سازنده خیلی هم با شرایط من کنار می‌آمدند، اما من الان بیش از چهار پنج ساعت که بیرون می‌مانم خسته می‌شوم در حالی که کار بازیگری نیاز به تلاش 10، 12 ساعته در روز دارد و برای من چنین کاری بسیار سخت و در حال حاضر نشدنی است. به هر صورت دیدم هم آن‌ها اذیت می‌شوند و هم من. به همین دلیل تصمیم گرفتم چند ماهی را استراحت کنم.
 
- برخی از مردم هم می‌گویند وقتی تپل بودی، بانمک‌تر بودی. حتی خانمی در فرودگاه با بغض به من گفت؛ پسرم چرا اینقدر لاغر کردی؟ من تو را که می‌دیدم یاد پسرم می‌افتادم که در خارج از کشور زندگی می‌کند. ما تو را همانطور که بودی دوست داشتیم.
 
- در هر صورت این نوع علاقه مردم است، اما من دوست داشتم کمی هم نقش‌های متفاوت بازی کنم. شاید تهیه‌کننده‌ها بگویند ما تو را آنگونه که قبلا بودی دوست داشتیم. به خاطر همین من از بچگی در کار تولید فعالیت کردم و زیر و بم آن را بلدم. اگر با سیستم بدنی جدیدم کسی دوست نداشته باشد من را در فیلمش بازی دهد، می‌توانم برای خودم پارتی بازی کنم و در فیلم‌هایی که خودم در تولیدش نقش دارم، رل‌هایی را بازی کنم.
 
- کلا در این مدت، خانواده‌ام خیلی اذیت شدند. در مدتی که بستری بودم، عمه، پسرعمه، مادربزرگ، پدر، همسر و پدر همسرم به صورت مداوم در کنارم بودند و به همه خیلی سخت گذشت. طوری که وقتی که دیروز به همراه همسرم وارد خانه شدیم، احساس کردیم که چند سالی را ایران نبودیم و البته حضور در خانه برایمان به شکل یک آرزو در آمده بود.
 
- مسئولان مختلفی پیگیر کارهایم بودند. از تلویزیون، آقای پورمحمدی (رئیس شبکه سوم سیما) واقعا لطف داشتند و از ابتدا تا انتهای مریضی‌، وضعیتم را پیگیری می‌کردند. خانم دکتر دستجردی (وزیر بهداشت) هم خیلی به ما کمک کرد. همان اوایل آقای شمقدری، آقای میرعلائی و آقای مسچی هم به دیدنم آمدند و پیگیر وضعیت بیمه‌ای‌ام بودند. باید از همه این مسئولان تشکر کنم.
 
- داستان بیمه در کشور ما واقعا جالب است. مثلا جعبه قرص 10 هزار تومان با بیمه می‌شود 2 هزار و 700 تومان، اما من در پیوند کبد، باید قرص‌هایی که هرکدام از آن‌ها 200 هزارتومان است و یا آمپول یک میلیون تومانی مصرف کنم که هیچ‌کدام جزو بیمه نیستند!
 
- یک دوره مصرف آنتی‌بیوتیک برای کسی که پیوند کبد کرده، حدود 10 میلیون تومان هزینه دارد و این فقط شامل مصرف آنتی‌بیوتیک‌ها می‌شود. واقعا اگر کمک خیرین نبود، نمی‌توان متصور بود که مثلا یک کارگر یا کارمند و یا خیلی‌های دیگر بتوانند از پس چنین هزینه‌ای بربیاید
 
- آرزویم این است که فرهنگ اهدای عضو در خانواده‌ها جا بیفتد. من خودم پنج سال قبل کارت اهدای عضو گرفتم و دیدیم که چگونه به کمک دیگران در این زمینه نیازمند شدم. باید از خانواده مرحوم محمدرضا کاکاوند هم که کبد ایشان را گرفتم و علاوه بر من به چهار فرد دیگر هم زندگی بخشید، تشکر کنم.
 
- مرحوم کاکاوند یکی از خطاطان معروف شیرازی بودند که قرآن، نهج‌البلاغه و دیوان حافظ را با خط زیبای خود به نگارش در آورده بود و خانواده و فرزندان بسیار محجوبی داشت. جالب است بدانید که همسر و مادر مرحوم کاکاوند خودشان من را انتخاب کرده بودند و گفته بودند که کبد ایشان به من پیوند زده شود.
 
- نمی‌توانم لطف مردم را فراموش کنم. در این 15، 16 سال که در تلویزیون و سینما بازی می‌کنم، مدام افراد در خیابان دورم جمع می‌شدند و یا از دور و نزدیک سلام می‌کردند، اما وقتی در این شرایط قرار گرفتم، تازه متوجه شدم که مردم تا چه حد به من لطف دارند. خیلی‌ها از شهرستان‌های مختلف تماس می‌گرفتند و برایم دعا می‌کردند و خیلی های دیگر هم وقتی مرا می‌بینند آن‌قدر ابراز لطف می‌کند که نمی‌دانم چه بگویم. این حد از لطف و علاقه مردم را تا همین چند وقت قبل درک نمی‌کردم و برایم عجیب و غیرقابل باور بود.
 
- من در بیمارستان نمازی، مریض کبدی دیدم که در عرض یک‌سال و نیم کبدش نابود شده بود چون از این قرص‌های ماهواره‌ای ریزش مو یا قرص لاغری خورده بود. در شیراز تا دلتان بخواهد افرادی هستند که از این قرص‌های ماهواره‌ای یا کبدشان از بین رفته بود یا سرطان گرفته بودند. مردی بود که آنجا می‌گفت تا همین چند روز قبل اصلا نمی‌دانسته کبد کجای بدن است، اما همسرش به دلیل مصرف قرص‌های ریزش مو، در عرض یک‌ماه‌ و نیم، 90 درصد کبدش از بین رفته و به پیوند کبد نیاز داشت. من از مردم خواهش می‌کنم که از این قرص‌ها که هر روز انواع اقسام‌شان برای ریزش مو، افزایش قد، کاهش و افزایش وزن، ترک اعتیاد و ... بیشتر می‌شود، استفاده نکنند.

نویسنده : مدیر بازدید : 292 تاريخ : شنبه 24 تير 1391 ساعت: 14:01

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :