بازیگران

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

نشان لژیون دونور یا "نشان هنر و ادب” از سال ۱۹۵۷ برای قدردانی و فعالیت هنرمندان در زمینه هنر و ادبیات اعطا می شود و محدود به شهروندان فرانسوی نیست.

سفیر فرانسه که این جایزه را به لیلا حاتمی داده است ، در مورد علت دادن این نشان به برخی هنرمندان گفته است که این نشان به خاطر خلاقیت هنری یا ادبی و یا به خاطر مشارکت در تلالوی هنر و ادب، در فرانسه و در جهان به هنرمندان اعطا می شود !

اگر اسامی افرادی که این نشان را گرفته اند نگاهی بیندازیم به اسامی برخواهیم خورد که به نوعی در خدمت به فرهنگ غرب پیشگام بوده اند ، افرادی مانند شیرین عبادی که در خدمت به اربابان غربیش سنگ تمام گذاشته است یا فردی مانند عباس کیا رستمی که در مصاحبه با خبرنگار ایتالیایی که از او پرسیده بود آیا مذهبی است ؟ گفته بود : بله به شیوه خودم ، اما هم گوشت خوک می خورم هم شراب . فرد دیگری که این نشان را گرفته محسن مخلباف است کسی که برای دشمنان سنگ تمام گذاشت و در اویل انقلاب عضو گروه مجاهدین خلق بود که در سال ۸۸ چهره منافق خود را آشکار کرد . پس معنا و مفهوم این نشان کاملاً مشخص است که بی دلیل به کسی نمی دهند و مطمئناً منظور از نشان شوالیه ، همان شوالیه های تمپلر یا معبدی هستند که در جنگ های صلیبی ده ها هزار مسلمان را تکه تکه کردند و از دست ، پا ، سر و بدنشان کوه هایی ساختند و در بیت المقدس سیلاب خون راه انداختند . افرادی که این نشان را می گیرند در اصل نقش همان شوالیه ها را دارند البته در قلع و قمع کردن فرهنگ اسلامی ایرانی مردمان این سرزمین . نشان لژیون دونور دارای ۵ درجه است که یکی از درجه های آن درجه شوالیه است . این نشان در بین فراماسون ها نیز وجود دارد و مانند نشان اول لژیون دونور به نشان شوالیه معروف است ، نشانی دقیقاً مشابه نشان شوالیه لژیون دونور با این تفاوت که در نشان فراماسونی آن ، تصویر یک شوالیه تمپلر ( شوالیه معبدی) در بین آن وجود دارد .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

شاید بتوان گفت این نشان یکی از نگین ترین نشان هایی است که می توان به یک فرد مسلمان داد و به طور قطع این نشان هیچ جای افتخاری ندارد . اما چرا این جایزه را به لیلا حاتمی دادن مگر چه خدمتی کرده است ؟ همانطور که می دانید معروفیت لیلا حاتمی در خارج به خاطر فیلم "جدایی نادر از سیمین” است و در خارج کشور لیلا حاتمی را در قالب سیمینی می بینند که در فیلم ” جدایی نادر از سیمین” مدام از جدایی و رفتن به خارج حرف می زد و به نوعی داشت از ایران و به تبع از مردم ، سنت و مذهبش فرار می کرد تا به دنیای مدرن غرب با فرهنگ غربیش بپیوندد .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

نکته بسیار مهم : مخاطبین زمانی که بازیگری را که در یک مراسم یا همایشی می بینند ، عموماً به طور ناخودآگاه آن بازیگر را در قالب آخرین شخصیتی که آن بازیگر بازی کرده است می بینند . لیلا حاتمی و عناصر اصلی فیلم در مراسم جشنواره کن ۲۰۱۲ که در کشور فرانسه برگزار شد شرکت داشتند ، در این مراسم خانم لیلا حاتمی با دو نوع لباس خاصی حاضر شد که پوشیدن این لباس رمز اعطاء جایزه شوالیه توسط سفیر فرانسه به او بود ، البته در کنار فیلمی که بازی کرده بود . همانطور که پیش تر گفته شد ، زمانی که مخاطب ، بازیگر ( لیلا حاتمی) را می بیند به طور ناخودآگاه او را در قالب آخرین شخصیتی که بازی کرده ( سیمین ) تصور می کند ، فیلم "جدایی نادر از سیمین” در خارج با نام ” جدایی ” (A Seperation) شناخته می شود ، سیمین فردی است که از کشور و مذهب خود اسلام فرار می کند و جدا می شود و به خارج می رود ، در این مراسم لیلا حاتمی را مشاهده می کنید که با تاسف بسیار ، در لباس یک زن یهودی ارتودکس دیده می شود .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

قطعاً متوجه شده اید چه اتفاقی رخ داده است و لیلا حاتمی دانسته یا ندانسته چه کرده است ، آیا فرهنگ ایرانی و اسلامی ما انقدر تهی است که ایشان باید از لباس یک زن یهودی ارتودکس استفاده کند ؟! سیمین مسلمان و فراری از ایران و اسلام حالا در لباس یک یهودی دیده می شود . اینجاست که رسالت این فیلم ضد اسلامی تمام می شود . جالب آنجاست که این لباس به عنوان یکی از۱۰ لباس برتر در جشنواره کن معرفی می شود و حتی از او دعوت می کنند بزرگترین جایزه جشنواره کن را او اهدا کند . چرا ؟ چون او الان نماد یک زن یهودی را پوشیده است . و این می تواند افتخاری برای یهودیان باشد . برای بنده واقعاً سوال است که چه کسی این لباس را به او پیشنهاد داده است ؟

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

یهودی های ارتودکس در حقیقت همان یهودی های افراطی صهیونیست هستند که کابالای سراسر کفر که شیطان پرستی جزیی از آن است را جزء لاینکف دین خود می دانند .بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث می‌شود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده‌است، را پی می‌برد.مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری زوهار (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») می‌شوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد که تفکری سراسر الحادی و کفر آمیز است.

خانم لیلا حاتمی در پوشش زنان آنها ظاهر شده است که واقعاً جای تاسف دارد . تا به کی بازیگران ما می خواهد به تقلید کور کورانه خود ادامه بدهند ؟! مانند استفاده از لباس قرمز در جشنواره های مختلف که پشت استفاده از رنگ قرمز در هالیوود مفهوم و تفکر کفر آمیزی قرار دارد اما بازیگران ما بدون آنکه معنا آن را بدانند ، تقلید کور کورانه می کنند . ایشان واقعاً در نقش شوالیه ، چه در فیلم و چه در خارج از فیلم یعنی در مراسم کن به خوبی به مبارزه با فرهنگ ایران و حتی دینش پرداخته است و واقعاً مستحق این نشان نیز هست ! حال دانسته یا ندانسته .

اما پشت پرده اعطاء این گونه جایزه ها چیست ؟

اما شاید گفته شود که بحث در مورد گرفتن این جایزه چه اهمیتی دارد و مگر چه اتفاقی افتاده است ؟ اگر به پشت پرده اعطاء این گونه جایزه ها نگاهی بیندازیم آن موقع اهمیت بسیار زیاد این موضوع و دادن اینگونه جایزه ها خصوصاً به هنرمندان ایرانی مشخص می شود و آن موقع عمق فاجعه مشخص می شود .

هنرمندان و به قولی سوپر استارهای ایرانی غالباً افرادی هستند که مربوط نسل های دوم و اکثراً نسل سوم انقلاب اسلامی ایران هستند و این افراد یا بعد از انقلاب متولد شده اند یا در آن زمان نوجوان بوده اند به این معنا که این افراد بعد از انقلاب سال ۵۷ در کشوری با فرهنگ اسلامی تشیع بزرگ شده اند و شاکله فکری و فرهنگی آنها با مکتب فکری تشیع شکل گرفته است . اهمیت مسئله دقیقاً همین جا است ، افرادی که به عنوان هنرمندان این سرزمین در خارج از کشور شناخته می شوند به آنها به دید فردی که در سایه تفکر اسلام شیعه رشد کرده است نگاه می شود ، حتی اگر طرف اعتقاد صحیح و قوی ای به باورهای مذهبی خود نداشته باشد و از آنجایی که این نسل ، نسل سوم انقلاب هستند اهمیت این موضوع برای خارجی ها ( استراتژیست ها و معماران فرهنگ غربی ) صد چندان می شود . اگر به نظریه ها و گفته های معماران فرهنگ غربی نگاه بیاندازیم متوجه اهمیت این موضوع می شویم که هنرمندان ایرانی چه اهمیتی برای آنها می تواند داشته باشند و چرا به این افراد نشان شوالیه داده می شود . در نظریه های استراتژیست های بزرگ غرب می توان ریشه ای موضوع را پیدا کرد ،این افراد در بررسی ای که بر روی انواع مذاهب و مکاتب کرده اند اعلام نموده اند که در بین این مکاتب و مذاهب ، فقط دو نوع نگرش هستند که از تمامی این مکاتب کامل تر هستند و در آینده زنده خواهند ماند و دیگر مکاتب فراموش خواهند شد ۱- مکتب فکری لیبرالیسم- اومانیسم صهیونیستی که طی قرن ها و سده های مختلف کامل تر و به قولی در سده های مختلف چکش کاری شده است تا این شده است که می بینیم ۲- مکتب فکری اسلام شاخه تشیع اهل البیت ( علیهم السلام) که در حقیقت خاتمه تمامی ادیان توحیدی و چکیده و کامل شده آن ادیان الهی است .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

حال این نظریه پردازان مکتب لیبرالیستی- اومانیستی صهیونیستی ، این دو نوع تفکر را در حقیقت دو جبهه مقابل یکدیگر معرفی می کنند ، یکی در جبهه حق و دیگری در جبهه باطل که رقابت اصلی بین این دو نوع تفکر است . اما در این بین این نظریه پردازان فرهنگ لیبرالیستی غرب که برای پیروزی این تفکر بر تفکر اسلام تشیع می کوشند اعتقاد دارند که این تفکر اسلام شیعه است که پیروز خواهد شد ، افرادی مانند فوکویاما و حتی برخی از این افراد که معتقد بوده اند که این لیبرالیست است که بر اسلام تشیع پیروز خواهد شد در آخر نظریه خود را تغییر داده اند و بر اشتباه خود اذعان کرده اند که نظریه خود را اصلاح کرده اند و گفته اند که این مکتب اسلام تشیع است که پیروز نهایی خواهد بود افرادی مانند هانتینگتون و… .

در سال های پیش از انقلاب اسلامی ایران تفکر شیعه آنچنان به طور گسترده مطرح نبود اما با انقلابی که در ایران رخ داد ، ورق برگشت و تفکر اسلام تشیع به طور گسترده ای برای جهانیان اعلام شد . و از آنجایی که غربی ها ، اسلام تشیع را شناخته بودند از همان ابتدا سعی نمودند با روش جنگ سخت نسخه انقلاب اسلامی ایران را بپیچند تا مبادا کابوس آنها به واقعیت تبدیل شود .

اما زمانی که دیدند در جنگ سخت موفق نیستند ، جنگ نرم را شروع کردند تا بتوانند تفکر اسلام تشیع را منحرف و حتی از بین ببرند . به همین خاطر با جنگ نرم بسیار قوی سعی نمودند جوانان نسل سوم را دچار استحاله فرهنگی نمایند و بتوانند آنها را از اسلام تشیع جدا کنند تا جلوی رشد این تفکر را بگیرند ، در این بین برخی از هنرمندان و خصوصاً بازیگران که متاسفانه الگوی برخی از جوانان نیز هستند ، می توانند بهترین وسیله برای نشان دادن و نمود و بروز موفقیت یا عدم موفقیت دشمن باشند .

به عنوان مثال وقتی بازیگری مانند گلشیفته فراهانی که در ایرانی بزرگ شده است که تفکر اسلامی تشیع وجود دارد ، می آید و آن رفتارها را انجام می دهد ، دشمن این را به عنوان نشانی آشکار از پیروزی خود در جنگ نرم بین تفکر لیبرالیستی و اسلام تشیع می داند . از این روی هنرمندان و بازیگران ایرانی که کارهایی از این دست انجام می دهند را بسیار تشویق می کند و انواع نشان ها ، جایزه ها ، جایگاه های اجتماعی در خارج ، معروفیت و… اعطا می کند . چرا چون این افراد مانند شوالیه های جنگ صلیبی که بر علیه اسلام جنگیدند در نقش شوالیه های ناتوی فرهنگی بر علیه مکتب فکری اسلام تشیع فعالیت نموده اند . این است معنا و مفهوم پشت پرده جایزه های رنگارنگ این افراد . خانم لیلا حاتمی نیز با بازی که در فیلم "جدایی نادر از سیمین” کرد بهترین خدمت را به دشمن کرد و نشان داد باید از ایران و تفکر اسلام تشیع جدا شد و به فرهنگ منحط غرب که همان تفکر لیبرالیستی – اومانیستی است پیوست و با پوشیدن لباس یک زن یهودی در جشنواره کن ، نقش سیمین را در فیلم کامل کرد به این معنا که نهایت این جدایی آن است که سیمین تفکر دین خود را عوض کرده و در غالب تفکر یهودی صهیونیست قرار گرفته است .

لیلا حاتمی بازیچه دست صهیونیست ها !

این معنا را نیز می رساند که خانم حاتمی زمانی که می خواهد در مقابل دیدگان خارجی ها خودی نشان دهد و جلب توجه کند در فرهنگ ایرانی اسلامی خود پوششی نمی یابد برای این کار و از این روی بهترین پوشش را پوشش یک زن یهودی می بیند برای ابراز وجود کردن که خارجی ها هم حسابی برای این کار او کف و سوت می زنند و نشان فرهنگی [!] شوالیه به او می دهند ! البته همانطور که گفته شد برخی از این رفتارها از سر جهل و نا آگاهی است که متاسفانه به تفکر اسلام تشیع ضربه می زند و به دشمن خدمت می کند ، خدا همه ما را به راه راست هدایت فرماید .

ما باید در این جنگ نرم بسیار هوشیار و آگاه باشیم ، خصوصاً مسئولین این حوزه که می بایستی با رفتارهای اینچنینی برخورد قاطعی داشته باشند و اجازه اینگونه رفتارها را ندهند ، همانطور که گفته شد جنگ و نبرد بین دو جبهه حق و باطل است ،تفکر لیبرالیستی و تفکر اسلام تشیع ، دشمن تمام سعی خود را برای پیروزی بر تفکر اسلام تشیع می کند . پس باید بسیار مراقب و هوشیار باشیم.
دشمن تمام سعی خود را می کند اما غافل از آن که وعده خدا حق است و تخلفی در آن رخ نمی دهد که فرمود :

« یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ »

مى ‏خواهند نور خدا را با دهان‏ هاى خود خاموش کنند، ولى خدا کامل‏ کننده ‏ى نور خویش است، هر چند کافران خوش نداشته باشند . سوره : الصف آیه : ۸

منبع: ظهور 12

نویسنده : مدیر بازدید : 235 تاريخ : دوشنبه 6 شهريور 1391 ساعت: 21:06
برچسب‌ها : لیلا حاتمی,

 ایسنا نوشت:
نادیا دلدار گلچین، بازیگر تلویزیون و سینما که به دلیل مشکلات ریوی در بخش آی سی یو بیمارستان «مهراد» بستری است با ابراز گله از همکاران هنرمندش اظهار کرد: «هیچ‌کس سراغی از من نگرفته و حتی زنگی به من نزدند. البته خودم هم مانند آن‌ها هستم و وقتی کسی گرفتار است سراغی نمی‌گیریم، اما وضعیت من خیلی حاد است.»
 
وی افزود: «از سال 80 بیماری‌ام آغاز شد و به نارسایی کلیه مبتلا شدم و وقتی دیدم نمی‌توانم تحمل کنم، در سال 82 اقدام به پیوند کلیه کردم. اما بعد از آن ظاهرا این پیوند به من نساخت و یک روز،‌ روز خوش ندیدم و طی این مدت مدام درگیر بیمارستان هستم و اتفاقات عجیبی برایم افتاده است و هرچند وقت یک بار بستری شده‌ام.»
 
این بازیگر ادامه داد: «بعد از دوبار جراحی سخت در ستون فقرات، گرفتاری بیماری‌های دیگری شده‌ام که من را در بیمارستان انداخته و حتی تکان نمی‌توانم بخورم و سه چهار روز است که در بخش آی سی یو بیمارستان تحت نظر هستم.»
 

 
دلدار گلچین با بیان اینکه در 10 سال اخیر فعالیت‌های بازیگری‌اش را رها نکرده است، گفت: «سعی کردم دور از عرصه بازیگری نباشم، چون اگر دور باشم احساس افسردگی شدید می‌کنم و فقط دلم می‌خواهد جلوی دوربین باشم. ضمن اینکه اگر کار نکنم خرج زندگی‌ام لنگ می‌ماند. من سرپرست ندارم و حتما باید دستم را روی زانویم بگذارم ،‌ بلند شوم و کار کنم.»
 
وی درباره حمایت‌هایی که از او شده است اظهار کرد: «خوشبختانه از طرف خانه تئاتر طلبی داشتم که مقداری از آن را پرداخت کردند و از طرف بنیاد سینمایی فارابی هم به عیادتم آمدند و وعده دادند در مخارج بیمارستان کمک کنند.»
 
این بازیگر با بیان اینکه تنها نباید در موقع نبودن به دنبال هم باشیم خاطر نشان کرد: در موقعی هم که هستیم قدر هم را بدانیم و امیدوارم برای همه هنرمندان فقط خوبی و خوشی باشد وهیچ کس نگرانی و گرفتاری نداشته باشد.
 
دلدار گلچین که با گریه سخن می‌گفت ادامه داد: «عزیزان من هوای خودتان را داشته باشید و سلامتی‌تان را حفظ کنید و نگذارید به بیماری بیافتید که اگر افتادید هیچ کس نیست دستتان را بگیرد. من الان احساس تنهایی می‌کنم اماچه کنم که مریضی سریع آمده و خیلی کند پیش می‌رود و با خدا است که چه زمانی تمام شود.»
 
نادیا دلدار گلچین متولد 1339 در تهران و دارای مدرک تحصیلی دیپلم موسیقی از هنرستان عالی موسیقی است که فعالیت بازیگری‌اش را از سال 1369 با فیلم «ابلیس» آغاز کرده و در فیلم‌هایی چون «دیدار در استانبول»، «دوروی سکه»، «پادزهر»، «همه دختران من»، «مرد نامریی»، «خط آتش»، «روسری آبی»، «کمکم کن»، «مهرمادری»، «غریبانه»، «شیدا»، «دختری با کفش‌های کتانی»، مجموعه های تلویزیونی «خاله سارا»، «کهنه سوار»، «دزدان مادربزرگ»، «همه فرزندان من»، «پزشکان»، «شن‌های کف رودخانه»، «سه در چهار» و نمایش های «زیر گذر لوطی صالح»، «سوگ»، «مضحکه آدم»، «معرکه در معرکه» و.. به ایفای نقش پرداخته است

نویسنده : مدیر بازدید : 327 تاريخ : سه شنبه 27 تير 1391 ساعت: 22:36

روایت رضا داودنژاد از روزهای بیماری / به همه خیلی سخت گذشت + عکس 
سینما - رضا داودنژاد بعد از گذراندن یک دوره طولانی درمان و به گفته خودش تحمل روزهای سخت بالاخره به خانه بازگشت.
رضا داودنژاد در گفت‌وگو با ایسنا از دلیل بیماری و روزهای بستری شدن در بیمارستان «نمازی» شیراز گفته است. بخش‌های از این گفت‌وگو را می‌خوانید:
 
- اصل داستان مریضی من این بود که زمانی بسیار چاق شدم و چاقی بیش از حد، باعث شد چربی دور کبدم را بگیرد. چهار سال سعی کردم که لاغرتر شوم و چربی‌های دور کبد هم شروع کرد به آب شدن. در این شرایط کبد باید دو برابر حالت عادی کار می‌کرد، اما نکته مهم اینجا بود که من پس از دو سال به دلیل مشغله کاری و بی‌توجهی، داروهایی که دکتر برای کم کردن وزن به من داده بود استفاده نمی‌کردم. در واقع وقتی می‌دیدم خوب وزن کم می‌کنم، فکر می‌کردم همه چیز ردیف است در حالی که کبدم مدام در حال بدتر شدن بود.
 
- آخرین کارم سریالی بود که عید نوروز با نام «فراموشی» پخش شد. من قبل از این سریال هم چند ماهی بسیار پرکار بودم. در مدتی که در «فراموشی» بازی می‌کردم، حدود هفت ماه بود که فشار کاری بسیار زیادی را تحمل کرده بودم. همین فشار باعث پیشرفت مریضی من شد. آن زمان خیلی بی‌حال بودم و اشتهایم کامل از بین رفته بود، اما نمی‌دانستم مشکلم چیست و مدام سرم را با کار گرم می‌کردم. آن‌قدر اشتها نداشتم که در روز شاید فقط یک وعده سالاد می‌خوردم و آقای سلطانی (کارگردان «فراموشی») و بچه‌‌های دیگر می‌گفتند که تو داری خودکشی می‌کنی! اما دست خودم نبود اشتها نداشتم.
 
- کبد عضوی است که اگر 90 یا 95 درصدش دچار مشکل نشود، بیمار متوجه نمی‌شود که چه بلایی برسر او آمده است. اتفاقا مرگ براثر مشکل کبدی هم درد ندارد. خلاصه اگر یک هفته دیرتر به شیراز منتقل شده بودم به کما می‌رفتم
 
- زمانی که به شیراز رفتم، شایعه خیلی زیاد بود. یک‌سری می‌گفتند چون فلانی بازیگر بوده،‌ زودتر و خارج از نوبت عملش کرده بودند، در صورتی که مدارک پزشکی من نشان می‌دهد که چرا بلافاصله پس از انتقال به شیراز زیر تیغ جراحی رفتم.
 
- در آزمایش‌های مربوط به کبد، آزمایشی وجود دارد که «بیلی‌روبین» هر فردی را اندازه می‌گیرد و این شاخصه در یک آدم سالم و عادی معادل 1/3 است. در بخش ما که مربوط به پیوند کبد در بیمارستان نمازی شیراز بود، بیمارانی که وضعیت‌شان خیلی حاد بود، «بیلی‌ربیون»‌شان عدد 25 را نشان می‌داد، اما هنگامی که از من آزمایش گرفتند دیدند که «بیلی‌روبین» 40 است! یعنی یک چیزی بعد از وضعیت اورژانسی.


 
- در کمیسیون پزشکی غیر از تیم دکتر آقای ملک‌حسینی که دکتر جراح من بودند، باید یک پزشک دیگر هم وضعیتم را تایید می‌کرد و جالب است که آن پزشک به پدرم گفته بود که برای عمل شاید یکی، دو روز بیشتر فرصت نداشته باشم یعنی تا این حد وضعیتم وخیم بود، اما نمی‌دانم چرا برخی آن شایعات را مطرح کردند.
 
- واقعا باید با آن وضعیتم از تیم دکتر آقای ملک حسینی و پرسنل بیمارستان نمازی شیراز تشکر کنم. اتفاقی که سالانه در این بیمارستان می‌افتد بسیار خاص است. آن‌طور که من پرسیدم، سال قبل 370 پیوند کبد در بیمارستان نمازی انجام شده و در سه ماهه نخست امسال هم تنها 100 پیوند کبد داشته‌اند. با این فشردگی عمل‌ها تصور کنید که باید چقدر فکرشان مشغول باشد. بعضی وقت‌ها، با تیم جراحی یا پرسنل صحبت می‌کردم و کم کم در روز‌های آخر این که بگویند دو سه روز است که به خانه نرفته‌اند برایم عادی شده بود.
 
- دم در این شرایط، اخلاقش تند شود یا طبیعی است که حوصله نداشته باشد، اما انگار دکتر ملک حسینی، تیمش و پرسنل بیمارستان کمی از آدمیزاد با آن تعاریف ما بدور هستند! چون رفتارشان آنقدر مهربانانه است که نمی‌توانم توصیفش کنم.
 
- اگر کسی شیراز نرفته باشد شاید متوجه نشود که چه می‌گویم، اما مردم شیراز خیلی خاص هستند. خیلی خوش هستند و واقعا تهران در مقابل شیراز شهر مردگان است! آن‌قدر مهربان هستند که از معاشرت با آن‌ها خسته نمی‌شوید و اتفاقا خیلی هم هوای‌تان را دارند.
 
-فعلا سرکار نمی‌توانم بروم. بازی در یکی از سریال‌های مناسبتی ماه رمضان پیشنهاد شد که تیم سازنده خیلی هم با شرایط من کنار می‌آمدند، اما من الان بیش از چهار پنج ساعت که بیرون می‌مانم خسته می‌شوم در حالی که کار بازیگری نیاز به تلاش 10، 12 ساعته در روز دارد و برای من چنین کاری بسیار سخت و در حال حاضر نشدنی است. به هر صورت دیدم هم آن‌ها اذیت می‌شوند و هم من. به همین دلیل تصمیم گرفتم چند ماهی را استراحت کنم.
 
- برخی از مردم هم می‌گویند وقتی تپل بودی، بانمک‌تر بودی. حتی خانمی در فرودگاه با بغض به من گفت؛ پسرم چرا اینقدر لاغر کردی؟ من تو را که می‌دیدم یاد پسرم می‌افتادم که در خارج از کشور زندگی می‌کند. ما تو را همانطور که بودی دوست داشتیم.
 
- در هر صورت این نوع علاقه مردم است، اما من دوست داشتم کمی هم نقش‌های متفاوت بازی کنم. شاید تهیه‌کننده‌ها بگویند ما تو را آنگونه که قبلا بودی دوست داشتیم. به خاطر همین من از بچگی در کار تولید فعالیت کردم و زیر و بم آن را بلدم. اگر با سیستم بدنی جدیدم کسی دوست نداشته باشد من را در فیلمش بازی دهد، می‌توانم برای خودم پارتی بازی کنم و در فیلم‌هایی که خودم در تولیدش نقش دارم، رل‌هایی را بازی کنم.
 
- کلا در این مدت، خانواده‌ام خیلی اذیت شدند. در مدتی که بستری بودم، عمه، پسرعمه، مادربزرگ، پدر، همسر و پدر همسرم به صورت مداوم در کنارم بودند و به همه خیلی سخت گذشت. طوری که وقتی که دیروز به همراه همسرم وارد خانه شدیم، احساس کردیم که چند سالی را ایران نبودیم و البته حضور در خانه برایمان به شکل یک آرزو در آمده بود.
 
- مسئولان مختلفی پیگیر کارهایم بودند. از تلویزیون، آقای پورمحمدی (رئیس شبکه سوم سیما) واقعا لطف داشتند و از ابتدا تا انتهای مریضی‌، وضعیتم را پیگیری می‌کردند. خانم دکتر دستجردی (وزیر بهداشت) هم خیلی به ما کمک کرد. همان اوایل آقای شمقدری، آقای میرعلائی و آقای مسچی هم به دیدنم آمدند و پیگیر وضعیت بیمه‌ای‌ام بودند. باید از همه این مسئولان تشکر کنم.
 
- داستان بیمه در کشور ما واقعا جالب است. مثلا جعبه قرص 10 هزار تومان با بیمه می‌شود 2 هزار و 700 تومان، اما من در پیوند کبد، باید قرص‌هایی که هرکدام از آن‌ها 200 هزارتومان است و یا آمپول یک میلیون تومانی مصرف کنم که هیچ‌کدام جزو بیمه نیستند!
 
- یک دوره مصرف آنتی‌بیوتیک برای کسی که پیوند کبد کرده، حدود 10 میلیون تومان هزینه دارد و این فقط شامل مصرف آنتی‌بیوتیک‌ها می‌شود. واقعا اگر کمک خیرین نبود، نمی‌توان متصور بود که مثلا یک کارگر یا کارمند و یا خیلی‌های دیگر بتوانند از پس چنین هزینه‌ای بربیاید
 
- آرزویم این است که فرهنگ اهدای عضو در خانواده‌ها جا بیفتد. من خودم پنج سال قبل کارت اهدای عضو گرفتم و دیدیم که چگونه به کمک دیگران در این زمینه نیازمند شدم. باید از خانواده مرحوم محمدرضا کاکاوند هم که کبد ایشان را گرفتم و علاوه بر من به چهار فرد دیگر هم زندگی بخشید، تشکر کنم.
 
- مرحوم کاکاوند یکی از خطاطان معروف شیرازی بودند که قرآن، نهج‌البلاغه و دیوان حافظ را با خط زیبای خود به نگارش در آورده بود و خانواده و فرزندان بسیار محجوبی داشت. جالب است بدانید که همسر و مادر مرحوم کاکاوند خودشان من را انتخاب کرده بودند و گفته بودند که کبد ایشان به من پیوند زده شود.
 
- نمی‌توانم لطف مردم را فراموش کنم. در این 15، 16 سال که در تلویزیون و سینما بازی می‌کنم، مدام افراد در خیابان دورم جمع می‌شدند و یا از دور و نزدیک سلام می‌کردند، اما وقتی در این شرایط قرار گرفتم، تازه متوجه شدم که مردم تا چه حد به من لطف دارند. خیلی‌ها از شهرستان‌های مختلف تماس می‌گرفتند و برایم دعا می‌کردند و خیلی های دیگر هم وقتی مرا می‌بینند آن‌قدر ابراز لطف می‌کند که نمی‌دانم چه بگویم. این حد از لطف و علاقه مردم را تا همین چند وقت قبل درک نمی‌کردم و برایم عجیب و غیرقابل باور بود.
 
- من در بیمارستان نمازی، مریض کبدی دیدم که در عرض یک‌سال و نیم کبدش نابود شده بود چون از این قرص‌های ماهواره‌ای ریزش مو یا قرص لاغری خورده بود. در شیراز تا دلتان بخواهد افرادی هستند که از این قرص‌های ماهواره‌ای یا کبدشان از بین رفته بود یا سرطان گرفته بودند. مردی بود که آنجا می‌گفت تا همین چند روز قبل اصلا نمی‌دانسته کبد کجای بدن است، اما همسرش به دلیل مصرف قرص‌های ریزش مو، در عرض یک‌ماه‌ و نیم، 90 درصد کبدش از بین رفته و به پیوند کبد نیاز داشت. من از مردم خواهش می‌کنم که از این قرص‌ها که هر روز انواع اقسام‌شان برای ریزش مو، افزایش قد، کاهش و افزایش وزن، ترک اعتیاد و ... بیشتر می‌شود، استفاده نکنند.

نویسنده : مدیر بازدید : 292 تاريخ : شنبه 24 تير 1391 ساعت: 14:01

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :